آغوشت آتشی است

آغوشت آتشی است

که در التماس انگشتانت گونه هایم گل می اندازد
آغوش تو جنگلی است
که رودخانه های طویلش از من می گریزند
و درختانش لانه کبوتران در خواب را به باد می سپارد
وکویری که آب از آن نمی چکد

بر لبان رسیده ام
که برای نوشیدن دندان هات ترک برداشته است

آغوشت
 کوهستانی را به یادم می آورد
 که با بهمنی از بوسه های یخ زده
به آن سرازیر می شوم
ودر تجربه بهاری گرم و بی آغوش
سردم می شود
دیدگاه ها (۴)

عشق، جذاب ترین خلقت شیرین خداستچشمه ای ناب که نوشیدن آن عین ...

"وتو کـاش می دانستیﮐﻪ ﺷﺎﺩﯼ ﺍﺕ...ﺩﻧﯿـاﯼ ﻣـن ﺍﺳﺖ...ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻫﺖ......

گفتی ازباران بسازم دفتری خواهم نوشت…اینکه من را تاکجاها می ب...

گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم من در آن بیخبری ماند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط