《جوآهرِ مَن ؛ 》
《جوآهرِ مَن ؛ 》
پارت دوم ؛
با بی حوصلگی جواب دادم
- بلهه
+ امشب منتظرم باش
چی میگفت ؟ یعنی چی امشب منتظرم باش؟
با بی اهمیتی رد شدم.
- آنیا حوصله تو نداره!
<ریچارد>
قرار بود امروز بلاخره اون چیزی که منتظرش بودم رخ بده! از سال دهم عاشق آنیا بودم ولی بهم اهمیت نمیداد، دیگه تموم شد.
خوشحال رفتم سر کلاس که دیدم پسر دوم سر کلاسه
ای بابا دوباره این ، تنها کسی که جلوی دامیان بی حوصلگی و ناراحتی ازش رو نشون میداد من بودم [ ریچارد ] پسر تازه وارد مدرسه ، عینکی و خیلی خیلی درس خون.
<آنیا>
با بکی یه چیزی خوردیم .
به ساعت نگاه کردم ، اوه! دیر شده!
- بکییی
+ چی شده انیا؟
- آنیا دیده کلاس دیر شده!
+ راست میگی انیااا بریمم.
بدو بدو به سمت کلاس رفتیم .
+ خوش اومدی آنیا فورجر!
× ریچارد آنیا رو ول کن!
+ چرا اون وقت؟
صدای در اومد و استاد وارد شد.
منو بکی نشستیم و درس سریع شروع شد
میز ما جلوی ریچارد بود ، بچه درس خون کلاس.
فکرشو خوندم.
( آنیا رو امشب مال خودم میکنم ! حتی بکی هم نمیتونه جلوشو بگیره)
یعنی ریچارد چی میگفت؟ دوباره تمرکز کردم
( قراره امشب برم....
پارت دوم ؛
با بی حوصلگی جواب دادم
- بلهه
+ امشب منتظرم باش
چی میگفت ؟ یعنی چی امشب منتظرم باش؟
با بی اهمیتی رد شدم.
- آنیا حوصله تو نداره!
<ریچارد>
قرار بود امروز بلاخره اون چیزی که منتظرش بودم رخ بده! از سال دهم عاشق آنیا بودم ولی بهم اهمیت نمیداد، دیگه تموم شد.
خوشحال رفتم سر کلاس که دیدم پسر دوم سر کلاسه
ای بابا دوباره این ، تنها کسی که جلوی دامیان بی حوصلگی و ناراحتی ازش رو نشون میداد من بودم [ ریچارد ] پسر تازه وارد مدرسه ، عینکی و خیلی خیلی درس خون.
<آنیا>
با بکی یه چیزی خوردیم .
به ساعت نگاه کردم ، اوه! دیر شده!
- بکییی
+ چی شده انیا؟
- آنیا دیده کلاس دیر شده!
+ راست میگی انیااا بریمم.
بدو بدو به سمت کلاس رفتیم .
+ خوش اومدی آنیا فورجر!
× ریچارد آنیا رو ول کن!
+ چرا اون وقت؟
صدای در اومد و استاد وارد شد.
منو بکی نشستیم و درس سریع شروع شد
میز ما جلوی ریچارد بود ، بچه درس خون کلاس.
فکرشو خوندم.
( آنیا رو امشب مال خودم میکنم ! حتی بکی هم نمیتونه جلوشو بگیره)
یعنی ریچارد چی میگفت؟ دوباره تمرکز کردم
( قراره امشب برم....
- ۱۱۶
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط