باز دیشب دل هوای عشق کرد

باز دیشب دل هوای عشق کرد
آرزوی کربلای عشق کرد
با نوای نی، دلم دمساز شد
سوی دشت خون، سفر آغاز شد
با نوای نی چه حالی داشتم
لحظه های بی زوالی داشتم
نی نوای نینوایی ساز کرد
نی هم آن شب عقده دل باز کرد
چشم دل وا کردم آنجا نور بود
سرزمین عشق و حال و شور بود
نینوا بود و خدا بود و حسین
وسعت کرببلا بود و حسین
کربلا یعنی کمال بندگی
کربلا یعنی رها در زندگی
کربلا یعنی عطش در موج خون
کربلا یعنی طپش، مستی ،جنون
کربلا یعنی شهود لاله ها
کربلا یعنی عروج ناله ها
دیدگاه ها (۱)

جسم و روحم با حرَم گشته عَجینحال و روزم با غَمَت گشته غَمینا...

هـــمین نــزدیـکی هـاست...پــایــیـزی بــاعــطر مُــحَــرمحـ...

قیامت بی حسین غوغا ندارد"شفاعت بی حسین معنا ندارد"حسینی باش ...

باز محرم رسید، این من و گریه‎هایم / رفع عطش می‎کند، فرات اشک...

عقریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط