پارت جدید
پارت جدید
ویو ا/ت
نظر تو چیه تتسو؟
....میشه با همسر آیندم یکم تنها حرف بزنم؟....
یهو حس کردم عصبانی شده...ولی از چی؟....چرا؟....
....؟تتسو ی من هیچ علاقه ای به حرف زدن با تو نداره*...
راستی ریکا هم اونو تتسو صدا میکرد نه؟ این وضعیت.... یکم منو نگران میکنه... چی میخواد بگه بهم؟
وارد اتاق که شدیم یهو منو زد به دیوار و گردن منو گرفتو فشار داد
کورو: به چه حقی منو تتسو صدا کردی ها؟ فکر کردی که هستی که منو این جوری صدا میکنی بعد به عشقم بی احترامی میکنی الان این کارو چون احمق بودم کردم میدونی برنامم چیه میخوام الان واقعیت رو بگم و با ریکا عشق واقعیم کسی که لیاقت من رو داره و بهم بی احترامی نمیکنه ازدواج کنم دوست دارم اون تو زندگیم باشه نه توی بی مصرف حالم ازت بهم می خوره.
...نتونستم جلوی خودمو بگیرم....
....چم شد یهو؟....
.....گلوم می سوخت ولی ربطی به فشار اون نداشت...
....بغضم دیگه ترکید....
.....اشک هام شروع به ریختن کردن....
من: ببخشید کورو
تنها چیزی بود که تونستم بگم. که یهو....
ویو نویسنده
کورو کمی رفت عقب ولی با همون خشم ا/ت روی زمین افتاد و بالاخره شروع کرد به حرف زدن.
ا/ت: منم علاقه ی خاصی به تو ندارم ولی نمی خوام خانوادم رو ناامید کنم ولی نمی فهمم...آخه چی من از اون کمتره؟....چرا من حق ندارم دوستت داشته باشم؟....
با این حرف...کورو بالاخره به خودش اومد...پاهاش شست شد و به این فکر میکرد که چرا همچین حرفایی بهش زده. به سرعت ا/ت رو بغل کرد و شروع کرد به بوسیدنش لباش رو چنان می بوسید که انگار قراره بمیره و لب های او تنها راه نجاته...
_______________________
شرمنده که خیلی دیر گذاشتم شهرستان بودم و زیاد نت نداشتم😭
ویو ا/ت
نظر تو چیه تتسو؟
....میشه با همسر آیندم یکم تنها حرف بزنم؟....
یهو حس کردم عصبانی شده...ولی از چی؟....چرا؟....
....؟تتسو ی من هیچ علاقه ای به حرف زدن با تو نداره*...
راستی ریکا هم اونو تتسو صدا میکرد نه؟ این وضعیت.... یکم منو نگران میکنه... چی میخواد بگه بهم؟
وارد اتاق که شدیم یهو منو زد به دیوار و گردن منو گرفتو فشار داد
کورو: به چه حقی منو تتسو صدا کردی ها؟ فکر کردی که هستی که منو این جوری صدا میکنی بعد به عشقم بی احترامی میکنی الان این کارو چون احمق بودم کردم میدونی برنامم چیه میخوام الان واقعیت رو بگم و با ریکا عشق واقعیم کسی که لیاقت من رو داره و بهم بی احترامی نمیکنه ازدواج کنم دوست دارم اون تو زندگیم باشه نه توی بی مصرف حالم ازت بهم می خوره.
...نتونستم جلوی خودمو بگیرم....
....چم شد یهو؟....
.....گلوم می سوخت ولی ربطی به فشار اون نداشت...
....بغضم دیگه ترکید....
.....اشک هام شروع به ریختن کردن....
من: ببخشید کورو
تنها چیزی بود که تونستم بگم. که یهو....
ویو نویسنده
کورو کمی رفت عقب ولی با همون خشم ا/ت روی زمین افتاد و بالاخره شروع کرد به حرف زدن.
ا/ت: منم علاقه ی خاصی به تو ندارم ولی نمی خوام خانوادم رو ناامید کنم ولی نمی فهمم...آخه چی من از اون کمتره؟....چرا من حق ندارم دوستت داشته باشم؟....
با این حرف...کورو بالاخره به خودش اومد...پاهاش شست شد و به این فکر میکرد که چرا همچین حرفایی بهش زده. به سرعت ا/ت رو بغل کرد و شروع کرد به بوسیدنش لباش رو چنان می بوسید که انگار قراره بمیره و لب های او تنها راه نجاته...
_______________________
شرمنده که خیلی دیر گذاشتم شهرستان بودم و زیاد نت نداشتم😭
- ۱۲.۱k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط