ا.ت : حالا این هیونجین کی هست اصلا چرا باهات دشمنه
ا.ت : حالا این هیونجین کی هست اصلا چرا باهات دشمنه
نامجون: منو هیونجین قبلا باهم دوست بودیم از بچگی باهم بودیم ولی پدر و مادر هیونجین میخواستن الماس گرون قیمت و با ارزشی که مال خاندان ما بود رو میخواستن یه روز از خواب با صدای تیر بیدار شدم جنازه ی پدر و مادرم و دیدم پدر هیونجین رفت و همه جا رو به هم ریخت تا الماس و پیدا کرد و رفتن از عمارتمون بیرون منم دنبال انتقام بودم تو ۱۶ سالگی رفتم و پدر و مادر هیونجین و کشتم اونم میخواد ازم انتقام بگیره ولی رفت فرانسه بعد چند سال نمیتونست بیاد کره الانم اومد کره تا از من انتقام بگیره هیونجین حتی نمیدونست که پدر و مادرش پدر و مادر منو کشتن
ا.ت: خوب بهش بگو
نامجون: باور نمیکنه
نامجون: منو هیونجین قبلا باهم دوست بودیم از بچگی باهم بودیم ولی پدر و مادر هیونجین میخواستن الماس گرون قیمت و با ارزشی که مال خاندان ما بود رو میخواستن یه روز از خواب با صدای تیر بیدار شدم جنازه ی پدر و مادرم و دیدم پدر هیونجین رفت و همه جا رو به هم ریخت تا الماس و پیدا کرد و رفتن از عمارتمون بیرون منم دنبال انتقام بودم تو ۱۶ سالگی رفتم و پدر و مادر هیونجین و کشتم اونم میخواد ازم انتقام بگیره ولی رفت فرانسه بعد چند سال نمیتونست بیاد کره الانم اومد کره تا از من انتقام بگیره هیونجین حتی نمیدونست که پدر و مادرش پدر و مادر منو کشتن
ا.ت: خوب بهش بگو
نامجون: باور نمیکنه
- ۴.۱k
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط