سناریووقتی بالا میاری و

سناریو:وقتی بالا میاری و....
[هیونگ لاین]
نامجون:دعواتون سر این بود که چرا بدون اجازش رفتی خونه ی دوستت! از همون اول دعواتون حال تهوع داشتی ولی بهش نگفتی
اون معمولا کم عصبی میشد ولی وقتی عصبی میشد خیلی بد عصبی میشد...نصف شب بود و صدای داد و بیداد هاش تو کل خونه میپیچید که باعث بغضت میشد نامجون:واقا خوشت میاد منو سکته بدی ها؟؟میدونی وقتی اومدم خونه ندیدمت چه حالی شدم؟؟دوست داری منو اذیت کنی؟*داد*
نتونستی طاقت بیاری و احساس کردی که همین الان باید بری دستشویی و بدو بدو دوییدی سمت دستشویی
نامجون:این دفعه هم مثل همیشت فرار کن!
ولی تو رفتی تو دستشویی و تا جایی که جا داشتی بالا آوردی.. بعد از چند دقیقه که برات عین چند سال گذشته بود بی جون نشستی زمین و تکیه دادی به دیوار..در با شتاب باز شد و نامجون اومد تو کنارت نشست و با دستاش شونه هاتوگرفت:ه..هی..حالت..خوبه؟؟
انگار دیگه عصبی نبود..بلندت کرد صورتتو شست و براید استایل بردتت سمت اتاق و روی تخت خوابوندت و پتو رو روت کشید و کنارت دراز کشید..موهاتو نوازش کرد و تو در عرض چند ثانیه خوابت برد و اون به چهره ی غرق در خوابت زل زد:متاسفم..فک کنم خراب کاری کردم:)

جین:باهاش قهر بودی و بعد از دعوای شدیدی که کرده بودید از خونه بیرون رفت و تو یه گوشه در حال گریه بودی...که یه فکری به سرت زد! برای اینکه حالت بهتر بشه رفتی سمت بار کوچیکی که گوشه ای از خونتون بود و بزرگترین مشروبش رو برداشتی و توی گیلاست ریختی...حدود دو ساعت گذشت و تو کل اون بطری رو تموم کردی!..روی مبل بی حال افتاده بودی..صدای کلید رو توی در شنیدی
جین:ا.ت؟؟من اومدم عزیزم
جین اومده بود و یه دست گل بزرگ از گل های رز قرمز دستش بود تا از دلت در بیاره ولی نتونستی دووم بیاری و مستقیما به طرف دستشویی رفتی..تو همینجوری مشروب برات سم خالص بود چه برسه به الان که معدت خالی بود
جین بطری گرون قیمت مشروبشو روی میز خالی دید:ای وای،نه!
گلی که دستش بود رو پرت کرد زمین و بدو بدو اومد پیشت...وقتی دید داری بالا میاری کنارت نشست و پشتتو ماساژ داد
جین:نمیتونم حتی پنج دقیقه هم تنهات بزارم نه؟؟حتما باید به خودت آسیب بزنی؟؟از این به بعد از کنارت جم نمیخورم

شوگا:از دکتر برگشته بودید و فهمیده بودید که تو یه ویروس جدید گرفتی...روی مبل نشسته بودی و سرفه میزدی و شوگا توی آشپزخونه داشت با حرص برات سوپ درست میکرد
یونگی:آخه دختره ی دیوونه..من نمیدونم اگه من سرم شلوغ باشه تو نباید حواست به خودت باشه؟*بلند*
ا.ت:بس کن..*سرفه و گرفته*
یونگی:چی چیو بس کنم هاااا؟؟ده بار نگفتم مراقب خودت باش؟؟؟ لابد با اون دوست احمقت که مریض بود رفتی بیرون آرهه؟؟*داد*
خواستی جوابشو بدی..که حالت بد شد و سریع به دستشویی رفتی..پشت سرت اومد..وقتی بالا آوردی نگران سمتت اومد
شوگا:ه...هعی خوبی؟*نگران*
ا.ت:نمیدونم...*نفس نفس*
از زمین بلندت کرد صورتتو آب زد و بردتت تو حال و روی مبل درازت داد..موهاتو از صورتت کنار زد
شوگا:اصن همش تقصیر منه..من باید حواسم بهت می‌بود.. ببخشید فرشته کوچولوم!:)

جی هوپ:بعد از ده روز سفر کاری بر گشته بود..با ذوق اومد تو خونه ولی تورو پیدا نکرد
جی هوپ:ا.ت؟؟عزیزمم؟؟*نگران*
یهو تو در دستشویی رو بستی و اومدی بیرون..اومد سمتت
جی هپو:حالت خوبه؟؟
رنگت پریده بود و چشمات قرمز بود
ا.ت:جی هوپ..اومدی*گرفته و با لبخند*
صورتتو گرفت و تو دستاش و موهاتو زد کنار
جی هوپ:چیشدی تو؟؟*نگران*
ا.ت:بالا آوردم...حالم خوبه..نگرانم نباش..یکمی مسموم شدم*بی حال*
دستتو گرفت و بردت سمت تخت..نشوندت روی تخت و محکم یهو بغلت کرد
جی هوپ:چیکار کنم از دستت بچه...سکتم دادی خب...یه دقیقه هم از کنارت جم نمیخورم
دلم برات یذره شده بود:)

مکنه لاینش هم میزارم
شبتون بخیر و قشنگی
این سناریو هم تقدیم به چشمای قشنگتون فرشته ها♡
دیدگاه ها (۰)

حس زیبا دیدن pt⁴جین:همینطوری دیشب باهم دعوامون شد..سویون:اگه...

*یادم رفت بگم ممکنه کل فیک از زبان جین باشه یا از زبان من*حس...

سناریو وقتی جولب تلفتن رو نمیادی و میای خونه که میبینی خیلی ...

"سرنوشت "p,49...کوک : هومم منم خستم.... بخوابیم ؟.ا/ت : باشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط