---

---

لته عشق ♡

Pt 9

از زبان نامجون

هنوز شوک داشتم…
پاسگاه کاملاً بهم ریخته بود.

همه دنبال جین می‌دویدن، اما هیچ ردی نبود.

انگار آب شده بود رفته بود زمین.

لعنتی… چطور ممکنه انقدر راحت فرار کنه؟!


دستم رو تو موهام فرو بردم.

این فقط یه فرار ساده نبود…

یه پیام بود.


---

ناگهان ماریلا با عجله اومد سمتم.

~ قربان… یه چیز پیدا کردیم!

چی؟


یه لپ‌تاپ آوردن جلوی من.

صفحه روشن شد…

یه ویدیو پخش شد.


---

راوی

داخل ویدیو…
جین نشسته بود، خیلی آروم.

پس‌زمینه تاریک.

لبخند کوچیکی زد.


---

از زبان جین (داخل ویدیو)

نامجون…

فکر کردی منو گرفتی؟


لبخندش عمیق‌تر شد.

تو فقط یه مهره رو گرفتی… نه بازی رو.



---

نامجون دندوناشو روی هم فشار داد.

این بازی چیه لعنتی؟!



---

جین

موش سیاه واقعی… هنوز بیرونه.

و تو…

دقیقاً همون کاری رو کردی که اون می‌خواست.



---

تصویر برای چند ثانیه قطع و وصل شد.

و بعد…

یه جمله آخر:

حالا بیا دنبالم اگه می‌تونی، پلیس عزیز.



---

ویدیو قطع شد.


---

از زبان نامجون

برای اولین بار…

نفس کشیدن برام سخت شد.

یعنی چی…؟


یعنی من از اول داشتم برای یه نفر دیگه کار می‌کردم؟


---

ماریلا آروم گفت:

~ قربان… گزارش‌های قبلی رو دوباره چک کردیم…

~ سوکجین فقط رئیس نبود…

~ اون… خودش هم تحت نظر بوده.

نامجون یخ زد.

پس کی بالاتر از اون هست؟



---

چراغ‌ها دوباره چشمک زد.

این بار…

یه پیام روی مانیتور اومد:

> “بازی تازه شروع شده، نامجون”




---

راوی

و در همون لحظه…

توی یه مکان ناشناس…

جین روبه‌روی یه مرد ایستاده بود.

صورتش دیده نمی‌شد.

فقط صدای آرامش:

خوب بازی کردی، سوکجین رو حذف کردی…

حالا نوبت مرحله بعده.


جین فقط نگاه کرد.

نامجون چی؟


مرد خندید.

اون هنوز فکر می‌کنه قهرمانه…



---

ادامه دارد…


---
#زن_بنگتن
دیدگاه ها (۰)

لته عشق ♡Pt 10از زبان نامجونهمه‌چیز از هم پاشیده بود…نشستم پ...

لته عشق ♡Pt 11از زبان نامجونپاکت سیاه تو دستم می‌لرزید…ولی ن...

---لته عشق ♡Pt 8آژیرها بلندتر شدن…نور قرمز کل پاسگاه رو پر ک...

---لته عشق ♡Pt 7از زبان نامجونچشمام هنوز به جین بود…سرش روی ...

لته عشق ♡Pt 12از زبان نامجونصدای آژیر توی سرم می‌پیچید…اما ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط