پارت ۶

پارت ۶
ساعت ۱۲ ظهر_کارن:
بعد از حرف زدن پسرا سر صبحونه حالم یکم بهتر بود ولی هنوز میل به غذا نداشتم برای همین بیخیال ناهار خوردن شدم و بدون اینکه به پسرا یا حتی جونگکوک که الان دیگه پارتنرم بود خبری بدم رفتم به یکی از مرکزی ترین پاسگاه های سئول و خودمو معرفی کردم.اونها منو بردن به اتاق بازجویی و شروع کردن به سوال پرسیدم درباه ی انگیزه ی قتل و اینجور چیز ها.حرفا های پلیس ها هم زن ستیزانه بود.تا الان خودمو در برابرش نگه داشتم ولی با جمله ای که گفت دیگه بهم ریختم:
بازپرس:تو یک زنی،حق نداری پدر و برادرت رو به قتل برسونی هم کشور شما و هم کشور ما قانون داره
وقتی اینو گفت عصبی شدم و با شتاب از صندلیم پاشدم و با دوتا کف دستم محکم زدم رو میز فلزی و با صدای بلند گفتم:
کارن: اون زمان که تن و بدن من و مادرم به خاطر دوتا نر داشت میلرزید قانون کجا بود؟
پازپرس خیلی ریلکس چند تا اسم رو صدا زد و بعد سه نفر وارد اتاق شدن و منو با شتاب خوابوندن رو میز‌و از پشت به دست هام دستبند زدن و خودشون هم موندن داخل اتاق بالا سرم.ساعت های طاقت فرسایی گذشت و در اخر هم قرار شد من رو مدتی تو پاسگاه،تو بازداشتگاه نگه دارن تا مراحل پرونده ام انجام بشه.
دیدگاه ها (۱)

پارت ۷ساعت ۶ عصر_کارن:همینطور بیخیال تشسته بودم رو زمین بازد...

پارت ۸ "اخر"۳ روز بعد_ساعت ۶ صبح_کارن:تو این ۳ روز چشم رو هم...

پارت ۵ساعت ۱ و نیم بامداد_کارن:بعد از حرفام جونگکوک خواست در...

پارت ۴ساعت ۱ بامداد_کارن:بعد از اینکه جونگکوک منو به اون شکل...

my love part 21

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط