گاهی باید بعضی از حرفها را ترشی انداخت،درش را بست و در تا

گاهی باید بعضی از حرفها را ترشی انداخت،درش را بست و در تاریک خانه گذاشت،شاید سالها بمانند تا جا بیفتد،نه برای خوردن،برای فهمیدن باید بمانند تا شاید روزی بتوانی بفهمی اگر عجله کنی اگر در ظرف را زود برداری تلخی و گس بودنش کامت را که نه روزگارت را تلخ میکند...
دیدگاه ها (۵)

وقتی نصف شب …

𝖕𝖆𝖗𝖙1ساعت پنج و نیم صبح بود که لیسا چشم باز کرد.اتاقش کوچک ب...

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

مافیای من — قسمت ۲۰حقیقتی که نباید می‌فهمیدات همان‌جا ایستاد...

معامله p14درِ اتاق با عجله باز شد.پزشک وارد شد و بلافاصله کن...

✨🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۸«قرار نبود این‌قدر نزدیک بشی…» 🌙صدا...

پارت ۳(در عمق نگاه تو)برای لحظه‌ای باکوگو چیزی برای گفتن ندا...

### پارت ۱۲: خاکسترِ یک امپراطوریصدای دور شدن ماشین‌های پلیس...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۲: دیواری که نازک شداتاق هنوز توی صدای گر...

«رایحه پنهان»صبح‌ها، جونگ‌هیون همیشه قبل از بقیه بیدار می‌شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط