شاخا که باشد مردی.

شاخا که باشد مردی.
نخورد از من پشت دستی.
بر من و ایرانم جنگ خونین مگر.
خود عقب نشینی بگر.
من دستم با قلمم همیار.
نمیخواهم از این دنیا همکار.
تو نیز ای تهی دست بامن هستی هم بار.
هر که غلط شناسد و سخن بدایان بنامد.
بداند که برای خود پایانی از این دیار بخواند.
من با قلمم دل ها را میارنم.
خواهم نشست بر دل ها من بارانم.
بسیار زیادند خواهانم.
صدای عدالت ...من یه شاعرم
دیدگاه ها (۱۸)

روزگاری شاها برخواست ز صندلی خود .شاخه انگوری برداشت ز دست خ...

عجب تصویری...درخواستی؟/؟/

رستم امروزی...

خخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط