به لبهایم

به لبهایم
مزن قفل خموشی

که در دل قصه ای ناگفته دارم
ز پایم باز کن بند گران را

کزین سودا دلی آشفته دارم
دیدگاه ها (۲)

دلبــرم باشے جهانــم رافدایـت مے کـنمبا نگاهے از تـو جانـم ر...

دیروز زنی را دیدم که مرده بودمثل ما نفس می‌کشیدراستی یک زن چ...

...شراب چشم های تو مرا خواهد گرفت از مناگر پیما...

از خودت تعریف نکڹخودت را ثابت کڹ… مڹ زنمنه به شنیده ها...

عاشقانه

{انیمه}°«دخترای انیمه ای»°(باز من امدم با کلی فعالیت که دل ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط