زندگی مثل یک کامواست

زندگی مثل یک کامواست
از دستت که در برود ، می شود کلاف سر در گم ، گره می خورد ، میپیچد به هم ، گره گره می شود ، بعد باید صبوری کنی ، گره را به وقتش با حوصله وا کنی ، زیاد که کلنجار بروی ، گره بزرگتر می شود ، کورتر می شود .
یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد ، باید سر و ته کلاف را برید ، یک گره ی ظریف و کوچک زد ، بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم کرد ، محوکرد ، یک جوری که معلوم نشود .
یادت باشد ...
گره های توی کلاف
همان دلخوری های کوچک و بزرگند
همان کینه های چند ساله
باید یک جایی تمامش کرد
سر و تهش را برید .
زندگی به بندی بند استْ به نام "حرمت" که اگر آن بند پاره شود کار زندگی تمام است ...
دیدگاه ها (۶)

سلفی شونامیدوارم پوریا داماد حاجیان بشه:-)

موبایل فروشیا باید اتاق پرو داشته باشنکه مشتری ها بتونن امتح...

زمان انقضای گوشت رو نشون میده..

برای سالم بودن بکینگ پودر...

خواب رویایی part: ۵ کاف...

فرشته کوچولو

مرگ و زندگی پارت 2 که دیدم دستشو برد بالا و می خوست ا/ت رو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط