پرده سوم: تغییرات
پرده سوم: تغییرات
روزها گذشت. جین دیگر بهندرت با اعضای گروه حرف میزد. تمرینات را از دست میداد و شبها بیدار میماند.
یک شب، جونگکوک دوباره به اتاق جین رفت. او را روی زمین نشسته بود، در حالی که آینه را در دست داشت. انگشتهایش روی شیشهی آینه، خونین بود.
«جین! چه کار داری میکنی؟!»
جین با صدایی که مال خودش نبود، گفت: «میخواد بیرون بیاد... میگه که توی آینه تنگه...»
جونگکوک آینه را قاپید. به آن نگاه کرد. اینبار، انعکاس خودش نبود. جین بود، با چشمانی سیاه و لبخندی گشاد.
«اون... اون توی آینهست... اون جین نیست...»
سپس در انعکاس، سایهای از پشت سر جونگکوک حرکت کرد. برگشت. هیچکس نبود. اما وقتی دوباره به آینه نگاه کرد، خودش را دید که لبخند میزند. لبخندی که مال خودش نبود.
روزها گذشت. جین دیگر بهندرت با اعضای گروه حرف میزد. تمرینات را از دست میداد و شبها بیدار میماند.
یک شب، جونگکوک دوباره به اتاق جین رفت. او را روی زمین نشسته بود، در حالی که آینه را در دست داشت. انگشتهایش روی شیشهی آینه، خونین بود.
«جین! چه کار داری میکنی؟!»
جین با صدایی که مال خودش نبود، گفت: «میخواد بیرون بیاد... میگه که توی آینه تنگه...»
جونگکوک آینه را قاپید. به آن نگاه کرد. اینبار، انعکاس خودش نبود. جین بود، با چشمانی سیاه و لبخندی گشاد.
«اون... اون توی آینهست... اون جین نیست...»
سپس در انعکاس، سایهای از پشت سر جونگکوک حرکت کرد. برگشت. هیچکس نبود. اما وقتی دوباره به آینه نگاه کرد، خودش را دید که لبخند میزند. لبخندی که مال خودش نبود.
- ۸۴
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط