ای دل تو که مستی - چه بنوشی چه ننوشی-

ای دل تو که مستی - چه بنوشی چه ننوشی-
با هر میٍ نا پخته نبینم که بجوشی

این منزل دلباز نه دزدی ست نه غصبی
میراث رسیده ست به ما خانه به دوشی

دلسردم و بیزار از این گرمی بازار
غم های دم دستی و دلهای فروشی

رفته ست ز یاد آن همه فریاد و نمانده ست
جز چند اذان چند اذان در گوشی

نه کفر ابوجهل و نه ایمان ابوذر
ماییم و میانمایگی عصر خموشی

ما شاعرکان قافیه بافیم و زبان باز
در ما ندمیده ست نه دیوی نه سروشی
دیدگاه ها (۱)

از خیر بازگشت به ساحل گذشته استموجی که از کران مقابل گذشته ا...

حالِ خرابِ حضرتِ پاییز مالِ من...شأنِ نزولِ سوره ی باران به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط