مافیای قاتل من
مافیای قاتل من
پارت ۲۷
۲ماه بعد
ویو کوک
تو این ۲ ماه کم کم به آت احساس پیدا کردم و خیلی دوسش دارم
آت هم دیگه خیلی زیاد ازم نمیترسه
تو این ۲ ماه پدر و مادر مون کم مونده بود کچلمون کنن که بچه دار بشین برا همین امروز تصمیم گرفتیم بریم دکتر
کوک:دکتر کی میتونیم بچه دار بشیم؟
دکتر: طبق آزمایش ها متاسفانه خانم آت نمیتونن بچه دار بشن
آت:چییییییییی
کوک:یعنی چی؟
دکتر: فعلا نمیتونن بچه دار بشن درصدش خیلی کمه که بتونن بچه دار بشن
ویو خونه
آت:کوک ببخشید(بغض)
کوک:چرا ملکه ام؟
آت: آخه....
کوک:هیسسسسس مهم نیست برا من خودت کافی هستی میتونیم بعدا بچه دار بشین
آت: ولی دکتر گفت احتمالش خیلی کمه
کوک:اشکال نداره مهم نیست
کوک:فقط نمیدونم به مامانامون چی بگیم
آت:کوک اگه مجبورمون کنم طلاق بگیریم چی ؟
کوک:چیزی نمیشه راستی امروز قراره بریم خونه مامانم اینا
آت:باشه
خونه مامان کوک
مامان کوک:چییییییییی
کوک:وای ماماننننن
مامان کوک:چطور امکان دارهههه
کوک:حالا کاریه که شده
مامان کوک: نه نمیشه تو باید حتما بچه داشته باشی
کوک: چه واجبه بچه چیکار میخوام
مامان کوک: اصلا حرفش هم نزن باید در موردش فکر کنیم
کوک: مامان یعنی چی
مامان کوک: همین که گفتم
کوک:ولی.....
مامان کوک: چیزی نشنوم
ویو کوک
معلوم بود آت خیلی ناراحت شده معلومه باید هم ناراحت بشه مامانم خیلی دوسش داشت ولی بعد از اینکه این خبر رو شنید با آت مثل قبل نبود
کوک: آت پاشو بریم خونه
آت:اوهوم (بغض)
ادامه دارد...
شرایط:
۱۵ لایک
۴۵ کامنت
۵ بازنشر
✨
پارت ۲۷
۲ماه بعد
ویو کوک
تو این ۲ ماه کم کم به آت احساس پیدا کردم و خیلی دوسش دارم
آت هم دیگه خیلی زیاد ازم نمیترسه
تو این ۲ ماه پدر و مادر مون کم مونده بود کچلمون کنن که بچه دار بشین برا همین امروز تصمیم گرفتیم بریم دکتر
کوک:دکتر کی میتونیم بچه دار بشیم؟
دکتر: طبق آزمایش ها متاسفانه خانم آت نمیتونن بچه دار بشن
آت:چییییییییی
کوک:یعنی چی؟
دکتر: فعلا نمیتونن بچه دار بشن درصدش خیلی کمه که بتونن بچه دار بشن
ویو خونه
آت:کوک ببخشید(بغض)
کوک:چرا ملکه ام؟
آت: آخه....
کوک:هیسسسسس مهم نیست برا من خودت کافی هستی میتونیم بعدا بچه دار بشین
آت: ولی دکتر گفت احتمالش خیلی کمه
کوک:اشکال نداره مهم نیست
کوک:فقط نمیدونم به مامانامون چی بگیم
آت:کوک اگه مجبورمون کنم طلاق بگیریم چی ؟
کوک:چیزی نمیشه راستی امروز قراره بریم خونه مامانم اینا
آت:باشه
خونه مامان کوک
مامان کوک:چییییییییی
کوک:وای ماماننننن
مامان کوک:چطور امکان دارهههه
کوک:حالا کاریه که شده
مامان کوک: نه نمیشه تو باید حتما بچه داشته باشی
کوک: چه واجبه بچه چیکار میخوام
مامان کوک: اصلا حرفش هم نزن باید در موردش فکر کنیم
کوک: مامان یعنی چی
مامان کوک: همین که گفتم
کوک:ولی.....
مامان کوک: چیزی نشنوم
ویو کوک
معلوم بود آت خیلی ناراحت شده معلومه باید هم ناراحت بشه مامانم خیلی دوسش داشت ولی بعد از اینکه این خبر رو شنید با آت مثل قبل نبود
کوک: آت پاشو بریم خونه
آت:اوهوم (بغض)
ادامه دارد...
شرایط:
۱۵ لایک
۴۵ کامنت
۵ بازنشر
✨
- ۶.۴k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط