part

part 20 :
ویو مایک :
جنا عجیب رفتار می کنی ؟
ویو جنا :
[ نیشخند می زنه ] نه اصلاااا
ویو مایک :
اگه راست می گی گوشیتو بدهههه
ویو جنا :
نمی دم < بسوزه الهی مایک از کنجکاوی >
ویو مایک :
نمی دی ؟
ویو جنا :
نه
ویو مایک :
پریدم روتخت و گوشیشو برداشتم یادش رفته بود گوشی رو خاموش کنه و تو همون صفحه مونده بود چشمام گرد شد یه لحظه سرخ شدم شیطونیم عود کرد
ویو جنا :
وای الان دیگه همه چی رو دید خاک به سر بدبختم شد همش تقلا می کردم تا گوشی رو از دستش در بیارم ولی هر لحظه علاقش بیشتر می شد و بیشتر می خوند

ویو مایک :
انقد جنا وول خورد تو تخت که افتادیم رو هم

ویو جنا :
صورت هامون به قدری نزدیک بود که دیگه نفس هاشو حس می کردم .......
سرشو فرو برد تو گردنم و یه ما///رک دردناک گذاشت و وقتی سرش و اورد بیرون گفت از این به بعد باهم می بینیم باشه ؟
بالاخره منم باید تجربه داشته باشم

ویو مایک :
جنا صورت خوشگلشو برگشتوند اونور و گفت درد داشت ..........ناراحتم
منم که دیدم جنا ناراحت شده دستمو بردم روی کمرش نزدیک 🍑 و بعدش با یه حرکت انداختمش زیرم و زود لبامو گذاشتم رو لباش

ویو جنا :
انتظار هر کاری داشتم به غیر این چشام دو متر گش اومده بود از تعجب

ویو مایک :
بعد چند دقیقه جدا شدیم و بغلش کردم برآید استایل و بردمش پایین تا شام بخوریم .

ویو جنا :
مگه من پا ندارم ؟
ویو مایک :
مگه من شوهرت نیستم ؟
ویو جنا:
لبخندی زدم و رفتیم و رسیدیم پایین و من و گذاشت پایین و رفتم نشستم رو یکی از صندلی ها بعدش مایک گفت جات اونجا نیست
_ پس جام کجاس؟
+ رو پای من .......
منم که از خدام بود با ناز و عشوه بلند شدم و رفتم نشستم رو پاهاش و قشنگ اونو حس می کردم نفساش گردنم و قلقلک می داد ......
غذا رو خوردیم .......
پایان پارت ........
امیدوارم خوشتون بیاد........
دیدگاه ها (۰)

part 21 : ویو جنا : شام و خوردیم و تموم شد با هم ضرف ها رو ش...

part ۱۹: ویو جنا : رفتیم امارت مایک من زود رفتم اتاقو لباسام...

یه چند هفته نبودم ولی از امروز براتون پارت می زارم

part 16 :ویو جنا :چند دقیقه تو همون حالت بودیم که یهو مایک ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط