مادربزرگ می گفت چربی را برایم قدغن کرده اند نمک قند گ

مادربزرگ می گفت: چربی را برایم قدغن کرده اند، نمک، قند، گوشت، همگی برایم قدغن شده، یکباره بگویید خدایی نکرده بمیرم راحت شوم!
او نمی دانست که من خاطره را قدغن کردم، عکس را قدغن کردم، عطر را، آهنگ را، نگاه را، آیینه را، حالا هم هزاران سال است که مرده ام ...
اما هنوز راحت نشده ام!
دیدگاه ها (۶)

بعضی از چیز هاتنها از دور ظاهر آرام و زیبا دارندو انسانبرای ...

تو تنهایی ات را شعر میکنی،،او دود،،امامن سکوت میکنم ورو بر م...

از نوشته های زیبای شهید آوینی,,,سوار تاکسی بین شهری شدم، مسی...

خلاصه ای از کتاب "یخی که عاشق خورشید شد‏"‏ اثر رضا موزونی :ز...

مادربزرگ می گفت چربی را برایم قدغن کرده اند. نمک، قند، گوشت،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط