بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم

بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم
آن کس که تو میخواهیش از من به خدا مرد

او در تن من بود و ندانم که به ناگاه
چون دید و چه ها کرد و کجا رفت و چرا مرد

من گور وی ام ، گور وی ام ، بر تن گرمش
افسردگی و سردی کافور نهادم

او مرده و در سینه من ، این دل بی مهر
سنگی ست که من بر سر آن گور نهادم

" سیمین بهبهانی "
دیدگاه ها (۱)

ای که گفتی بیقراری‌های من بازیگری استبیقرارم کرده‌ای اما دلت...

لبهای تو لب نیست ، عذابیست الهی !باید که عذابی بچشم گاه به گ...

قمار عشق شیرین است اگر چه باز می‌بازمتواز آس دلت مغرور ومن د...

ناگهان آیینه حیران شد ، گمان کردم توییماه پشت ابر پنهان شد ،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط