دلبرک من؛

دلبرک من؛
نکند تمام شود قصه ی ما،نکند دگر من و تویی وجود نداشته باشد،نکند دگر نتوانم گرمای تنتو حس کنم،نکند دگر نتوانم صدایت را بشنوم،نکند دگر تمنای عاشقی نکنی ازم،نکند دگر دست هایت مال کس دیگری شود،نکند دگر نتوانم حرف هایت را داشته باشم،نکند دگر نتوانم قلبت را داشته باشم،نکند دگر نتوانم لایق اسم معشوقه باشم،نکند دگر نتوانم روح زیبایت را داشته باشم،نکند این قصه تمام شودو من هم تمام وجودم را در کنارت جا بگذارم،نکند دگر نخواهی مرا،نکند دگر وجودت را نداشته باشم؛
عزیز کرده ام ،اگر روزی بروی تمام من از بین میرود،من وجودم را در حرفهایت پیدا کردم،من رنگ مورد علاقه ام را در چشمان تیله ایت پیدا کردم،و عشق را در لبخندت،و کور شدن چشم هایم نسبت به بقیه‌ در موج موهای اقیانوسیت!
و تو حرف از دوست نداشتنت میزنی؟
احمقانست معشوقه ی پرستیدنی من!...
@mira-1390
دیدگاه ها (۱)

Fatima💭می‌خواستم برایت از حزن و شادی بگویم؛از غربت و صمیمیت ...

فراتر از دوستی قسمت ⁵⁰ [قسمت آخر]هیونجین فیلیکس رو گرفت و شر...

#رمان #یادت_باشد#پارت_سومبا جدیت گفت: «ببین فرزانه! تو دختر ...

جغد بر کنج ویرانه ای نشسته بود و گاه گاهی ناله ای سر میداد و...

. به سارا گفتم اجازه بده با پریا تماس بگیرم . باجه تلفن پیدا...

پارت ۲۱ : تاریکی ☆ آقا از اسم پارت سکته نزنید 🤦🏼‍♀️_ باز کرد...

لهجه ات را غلاف کن اِی عشق ... زخمی ام از زبانِ نوک تیزت شمس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط