در چشم آمد خیال آن در خوشاب

در چشم آمد خیال آن در خوشاب
آن لحظه کزو اشک همی رفت شتاب
پنهان گفتم براز در گوش دو چشم
مهمان عزیز است بیفزای شراب
دیدگاه ها (۰)

ای دل اگر نجویی یاری ز اهل یاری یاران مهربان را باید که برگز...

ردی از خزان شوریدگی پیداست در هوا

#سایه_ای_در_خانه_چئون # part_19« یعنی چی؟ »جه‌هون برای چند ث...

لحظهٔ دیدارعمری نهادم سر به خاک آستانتاینک شدم‌ با روی گلگون...

﴿ فصل 1قسمت31﴾از زبان باربد از دور دیدم که یک پسره دارد به آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط