اورا

🔹 #او_را ... (۷۶)





گوشی رو از کیفم برداشتم و افتادم رو تخت



هنوز سایلنت بود و پنج تا میس کال از "اون" داشتم .

همون موقعی که تو خونش مشغول فضولی بودم زنگ زده بود و نگران شده بود !



با یادآوری خرابکاری هام و اتفاقات و در آخر هم دادی که سرش زدم ،

احساس شرمندگی کردم 😥



لب پایینمو گاز گرفتم !

تازه فهمیدم چیکار کرده بودم !



اون همه دردسر براش درست کردم

آخرم هرچی از دهنم درومد بهش گفتم !



خجالت زده به اسمش نگاه کردم !

"اون" !!

چهرش جلوی چشمم نقش بست !

نمیدونم چرا

با اینکه ازش بدم میومد

ولی ازش بدم نمیومد !!!



💠 ادامه در وب #از_جنس_خاک :
http://az-jense-khak.blog.ir/post/رمان-او-را-قسمت-هفتاد-و-ششم/
دیدگاه ها (۱)

🔹 #او_را ... (۷۷)صبح با آلارم گوشیاز جا پریدم !اینقدر سریع ...

🔹 #او_را ... (۷۸)شال رو دوباره سرم کردم و اسپری رو از کیفم ...

🔹 #او_را ... (۷۵) لبخند ملیحی گوشه ی لبش نقش بست و سرشو تکو...

🔹 #او_را ... (۷۴)هر دوتامون با چشمای گشادمون بدرقه‌ش کردیم...

پری کوچولوی من part⁴×بفرمایید جنابِ....*میخواستم اسمشو بگم ا...

^چــنــدشــاتــی جــونــگــکــوک^(پارت۳)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط