در عشق تو از سر بنهادم هستی

در عشق تو از سر بنهادم هستی

زین پس من و شوریدگی و سرمستی

با روی تو حالی و حدیثی که مراست

در نامه نبشتم که زبانم بستی
دیدگاه ها (۱)

خوش است حالم کنارت عشقنشسته مهرت به جانمتو که آمدی زندگی آمد...

🍁🍂 #پاییز من اے ڪہ تجلے گاہ هر آن‌چہ در عشق نهفتہ استاز شورو...

در نامه ی آخرش نوشت :هرگز به عشق کسی نیاز نداشتم؛ اما اینبار...

پارت: 2 (بخش2)وقتی زین بالاخره به رختکن رسید، تقریباً همه رف...

جرعہ جرعہ عشق را سر ميڪشم  نقش عشقـم را بہ ساغـر ميڪشمخستہ ا...

آسمون بغضشو خالی میکنهآدمو حالی به حالی میکنهکوچه‌ ها رنگ زم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط