~معامله سیاه~
~معامله سیاه~
پارت سوم
.
(وضعیت تهیونگ)
توی اسطبل خصوصی خودش بود و داشت اسب سواری میکرد..
یونگی،از اون طرف مشاهده گر این صحنه بود و که گوشیش به صدا در اومد..بادیگارد دم در عمارت بود.
بهش پیام داده بود که جئون اومده..
بدون جواب گوشیش رو توی جیبش گذاشت و چندبار تهیونگ رو صدا زد..چون سرعت اسبش خیلی زیاد بود و فقط صداهای سم اسبش رو میشنید،نه حواسش به یونگی بود،و نه صدای لون رو میشنید..
ولی چند ثانیه طول کشید تا بفهمه یونگی از اون طرف داره بال بال میزنه تا توجهشو جلب کنه..پس اسبش رو یک جا ساکن کرد و بدون پیاده شدن،اروم سمت یونگی رفت..
ــچی شده؟
یونگی،به خاطر داد هایی که زده بود هم گلوش گرفته بود و هم به خاطر بال زدناش نفس نفس میزد..پس بریده بریده گفت:
¥اهه..لعنت بهت..هووفف..جک پیام داده..میگه جئون اومده داره میاد تا باهات قرارداد ببنده..سریع برو تا دیر نکردی..
تهیونگ هم بدون توجه به یونگی اسب رو به طرفی هدایت کرد و همون موقع از دور داد زد:
ــ الان میام..
یونگی چشم غره ای به تهیونگ زد و بعد حرکاتشو نگاه کرد..تهیونگ داشت اسبشو به اتاقک خودش برمیگردوند..
بعد از مدتی سمت یونگی اومد و فقط یه نگاه بهش کرد و از کنارش رد شد..
¥منم ادمم ها!
ــمگه نگفتی دیر نکن..دارم میرم تا دیر نکنم دیگه
یونگی زیر لب فحشی به تهیونگ داد که تهیونگ نشنید..
............
(وضعیت جونکوک)
داخل عمارت بودن که خدمتکار خانمی اومد به سمتشون و تعظیمی کرد..
و پرسید:
°با جناب کیم کار داشتین؟
+بله
°پس بفرمایین من راهنماییتون میکنم
جونکوک با سر تکون دادن فقط جوابشو داد و همرا با جیمی دنبال اون زن رفت
.
وقتی به اون در رسیدن،زن تقه ای به در زد و وقتی اجازه تهیونگ برای ورود رو شنید ،در رو آروم باز کرد و به جونکوک و جیمین تعظیمی کرد و رفت..
جونکوک همراه جیمین،وارد اتاق شدن ولی..
جونکوک وقتی رایحه ای رو بوکسید ناخودآگاه بدنش منقبض شد..
رایحه ویسکی..همون رایحه مورد علاقش و دوست داشتنیش..چون ویسکی رو دوست داشت پس این رایحه براش دیوونه کننده بود..
ناخودآگاه نفس عمیق دیگه ای از رایحه توی اتاق گرفت و چشماش برای ثانیه ای به رنگ طلایی در اومدن و دوباره مشکی شدن..
رایحه های دیگه ای هم توی اتاق بود اما انگار این رایحه برای یه آلفای اصیل بود که شدید تر بود..
سرشو برگردوند تا منبع رایحه رو پیدا کنه و همون موقع...
.
.
.
پارت بعد خیلی خوبه پس شرایط رو انجام بدین تا پارت بعد هم بخونین...سلام خماری😂♨️
شرایط پارت بعد:
۳۰ تا لایک
۲۰ تا کامنت
خیلی سادست مگه نه؟
پارت سوم
.
(وضعیت تهیونگ)
توی اسطبل خصوصی خودش بود و داشت اسب سواری میکرد..
یونگی،از اون طرف مشاهده گر این صحنه بود و که گوشیش به صدا در اومد..بادیگارد دم در عمارت بود.
بهش پیام داده بود که جئون اومده..
بدون جواب گوشیش رو توی جیبش گذاشت و چندبار تهیونگ رو صدا زد..چون سرعت اسبش خیلی زیاد بود و فقط صداهای سم اسبش رو میشنید،نه حواسش به یونگی بود،و نه صدای لون رو میشنید..
ولی چند ثانیه طول کشید تا بفهمه یونگی از اون طرف داره بال بال میزنه تا توجهشو جلب کنه..پس اسبش رو یک جا ساکن کرد و بدون پیاده شدن،اروم سمت یونگی رفت..
ــچی شده؟
یونگی،به خاطر داد هایی که زده بود هم گلوش گرفته بود و هم به خاطر بال زدناش نفس نفس میزد..پس بریده بریده گفت:
¥اهه..لعنت بهت..هووفف..جک پیام داده..میگه جئون اومده داره میاد تا باهات قرارداد ببنده..سریع برو تا دیر نکردی..
تهیونگ هم بدون توجه به یونگی اسب رو به طرفی هدایت کرد و همون موقع از دور داد زد:
ــ الان میام..
یونگی چشم غره ای به تهیونگ زد و بعد حرکاتشو نگاه کرد..تهیونگ داشت اسبشو به اتاقک خودش برمیگردوند..
بعد از مدتی سمت یونگی اومد و فقط یه نگاه بهش کرد و از کنارش رد شد..
¥منم ادمم ها!
ــمگه نگفتی دیر نکن..دارم میرم تا دیر نکنم دیگه
یونگی زیر لب فحشی به تهیونگ داد که تهیونگ نشنید..
............
(وضعیت جونکوک)
داخل عمارت بودن که خدمتکار خانمی اومد به سمتشون و تعظیمی کرد..
و پرسید:
°با جناب کیم کار داشتین؟
+بله
°پس بفرمایین من راهنماییتون میکنم
جونکوک با سر تکون دادن فقط جوابشو داد و همرا با جیمی دنبال اون زن رفت
.
وقتی به اون در رسیدن،زن تقه ای به در زد و وقتی اجازه تهیونگ برای ورود رو شنید ،در رو آروم باز کرد و به جونکوک و جیمین تعظیمی کرد و رفت..
جونکوک همراه جیمین،وارد اتاق شدن ولی..
جونکوک وقتی رایحه ای رو بوکسید ناخودآگاه بدنش منقبض شد..
رایحه ویسکی..همون رایحه مورد علاقش و دوست داشتنیش..چون ویسکی رو دوست داشت پس این رایحه براش دیوونه کننده بود..
ناخودآگاه نفس عمیق دیگه ای از رایحه توی اتاق گرفت و چشماش برای ثانیه ای به رنگ طلایی در اومدن و دوباره مشکی شدن..
رایحه های دیگه ای هم توی اتاق بود اما انگار این رایحه برای یه آلفای اصیل بود که شدید تر بود..
سرشو برگردوند تا منبع رایحه رو پیدا کنه و همون موقع...
.
.
.
پارت بعد خیلی خوبه پس شرایط رو انجام بدین تا پارت بعد هم بخونین...سلام خماری😂♨️
شرایط پارت بعد:
۳۰ تا لایک
۲۰ تا کامنت
خیلی سادست مگه نه؟
- ۲۰۷
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط