Chapter Seven, Part ¹²
Chapter Seven, Part ¹²
دو مبارز یکی مبتدی و یکی حرفه ای در حالی که وسط یه آموزش بودن شروع به حرکت دادن دستاشون کردن.
امپراطور مین هرچی که فکر میکرد درسته رو به نمایش میزاشت و فرمانده هم سعی میکرد چه حرکات ماهرانه و چه حرکات ناشیانه رو مهار کنه.
< فرمانده!
× اوه افسر کیم...
آاه...!
_ کانگ!
یه چرخش سر ناشیانه و.. اتفاقی ناگهانی.
.
.
***
... شنیدی که میگن ولیعهد با وزرا دست به یکی کرده که پادشاهو بکشن تا زودتر رو تخت بشینه؟
.. من شنیدم میگن علت مرگ بیماری نبوده بلکه مسمومیت شدید بوده!
. یادتونه کی داشت اخبارو میگفت؟ اسمش... فرمانده بود؟... گفت من فرمانده ام نه؟
... آره، خب
. یکی از نگهبانای داخل قصر بهم گفت همین فرمانده بوده که از خزانه دزدی کرده...
.. دروغ میگی!
... جدی!؟
. دروغم چیه! مطمئنم همینو گفت! اسمشم... چی؟ چا؟.. آره آره نگهبان چا بود!
.... پاشید گمشید از آشپزخونه من بیرون! آشپزخونه ی من جای این حرفا نیست! هری!
هوی هوی هوی! کجا؟ پولمو بده بعد برو!
... خیله خب مامانبزرگ بیا!
.... به سلامت!
.
.
.. مامان بزرگه چش بود؟ ما که کسی اطرافمون نبود چرا انقد حساس بود
.
.
دو مبارز یکی مبتدی و یکی حرفه ای در حالی که وسط یه آموزش بودن شروع به حرکت دادن دستاشون کردن.
امپراطور مین هرچی که فکر میکرد درسته رو به نمایش میزاشت و فرمانده هم سعی میکرد چه حرکات ماهرانه و چه حرکات ناشیانه رو مهار کنه.
< فرمانده!
× اوه افسر کیم...
آاه...!
_ کانگ!
یه چرخش سر ناشیانه و.. اتفاقی ناگهانی.
.
.
***
... شنیدی که میگن ولیعهد با وزرا دست به یکی کرده که پادشاهو بکشن تا زودتر رو تخت بشینه؟
.. من شنیدم میگن علت مرگ بیماری نبوده بلکه مسمومیت شدید بوده!
. یادتونه کی داشت اخبارو میگفت؟ اسمش... فرمانده بود؟... گفت من فرمانده ام نه؟
... آره، خب
. یکی از نگهبانای داخل قصر بهم گفت همین فرمانده بوده که از خزانه دزدی کرده...
.. دروغ میگی!
... جدی!؟
. دروغم چیه! مطمئنم همینو گفت! اسمشم... چی؟ چا؟.. آره آره نگهبان چا بود!
.... پاشید گمشید از آشپزخونه من بیرون! آشپزخونه ی من جای این حرفا نیست! هری!
هوی هوی هوی! کجا؟ پولمو بده بعد برو!
... خیله خب مامانبزرگ بیا!
.... به سلامت!
.
.
.. مامان بزرگه چش بود؟ ما که کسی اطرافمون نبود چرا انقد حساس بود
.
.
- ۱.۸k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط