آنقدر دیر آمدی تا فصل تابستان گذشت

‍ ‍ آنقدر دیر آمدی تا فصل "تابستان" ‌گذشت !
موسم عاشق شدن در ساحل گیلان گذشت !
بلبل عاشق به شوق وصل تو دیوانه شد
فصل زیبای گل و پروانه و بستان‌ گذشت !
بسکه گل در انتظار دیدن رویت نشست
عاقبت پژمرد و کم‌کم رونق ریحان گذشت !
آفتاب " تیر" شد سرد و خموش و بی رمق
فصل انگور و ‌می و گرمای تاکستان گذشت !
کوچ کرد از پشت پستو چلچله تا سالِ بعد
ماهِ "مرداد" و زمانِ چهچهِ مرغان گذشت !
از غمت افسرده شد "شهریور" و دیوانه وار
مثل مجنون سربزیر و خسته و حیران گذشت !
کاشکی می شد دوباره فصل گرم عاشقی
حیف همچون سایه ای از گوشه ی ایوان ‌گذشت !
صبر کردی عاقبت تا فصل "پاییزان رسید
قصه ی ما ناتمام و بی سر و سامان گذشت !
دیدگاه ها (۵)

بخند برایم بخندهر روز و هر لحظه نگرانت میشوم…که چه میکنی؟پنج...

در زندگی از خدا هیچ مخواه جز عاقبت بخیری؛ چرا که همه چیز در ...

شبی را با خیالش گریه ای مستانه کردمشکایت ها ز هستی با دلِ دی...

‌ روزگاریست كه تكليف دلم روشن نيستجا به اندازه تنهايى من در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط