یکی سیرت نیکمردان شنو**اگر نیکبختی و مردانه رو
یکی سیرت نیکمردان شنو**اگر نیکبختی و مردانه رو
که شبلی ز حانوت گندم فروش**به ده برد انبان گندم به دوش
نگه کرد و موری در آن غله دید**که سرگشته هر گوشه ای میدوید
ز رحمت بر او شب نیارست خفت**به مأوای خود بازش آورد و گفت
مروت نباشد که این مور ریش**پراگنده گردانم از جای خویش
درون پراگندگان جمع دار**که جمعیتت باشد از روزگار
چه خوش گفت فردوسی پاک زاد**که رحمت بر آن تربت پاک باد
میازار موری که دانه کش است**که جان دارد و جان شیرین خوش است
سیاه اندرون باشد و سنگدل**که خواهد که موری شود تنگدل
مزن بر سر ناتوان دست زور**که روزی به پایش در افتی چو مور
نبخشود بر حال پروانه شمع**نگه کن که چون سوخت در پیش جمع
گرفتم ز تو ناتوان تر بسی است**تواناتر از تو هم آخر کسی است
که شبلی ز حانوت گندم فروش**به ده برد انبان گندم به دوش
نگه کرد و موری در آن غله دید**که سرگشته هر گوشه ای میدوید
ز رحمت بر او شب نیارست خفت**به مأوای خود بازش آورد و گفت
مروت نباشد که این مور ریش**پراگنده گردانم از جای خویش
درون پراگندگان جمع دار**که جمعیتت باشد از روزگار
چه خوش گفت فردوسی پاک زاد**که رحمت بر آن تربت پاک باد
میازار موری که دانه کش است**که جان دارد و جان شیرین خوش است
سیاه اندرون باشد و سنگدل**که خواهد که موری شود تنگدل
مزن بر سر ناتوان دست زور**که روزی به پایش در افتی چو مور
نبخشود بر حال پروانه شمع**نگه کن که چون سوخت در پیش جمع
گرفتم ز تو ناتوان تر بسی است**تواناتر از تو هم آخر کسی است
- ۶۴۵
- ۰۱ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط