یاد داری که شبُ روز به من میدادی

یاد داری که شبُ روز به من میدادی
 درسِ انسانیتُ معرفتُ مِهرُ وفا

همه کردند تورا ، از چه سبب من نکنم ؟  گاهُ بیگاه ، شبُ روز ، به هر وقت ، دعا

عاقبت تا به سره دسته فـــرو خواهم کرد  
نوک خنجر به دلِ خویش از آن نازه نگاه

هیچ دانی که اگر خم نشوی ، تو  نرود ؟ 
قامتِ راستُ رعنای تو از این درگاه

خوب در خاطر من هست که تو میــخوردی
خون دل ، چون که نبودی ، ز حالم آگاه

ای دریغا ، تو ندانی که چه تنگ است هنوز
دلم از دوریِ تو ، لیک چه دور است این راه📿 😂 😂
دیدگاه ها (۱)

یاد داری که شبُ روز به من میدادی درسِ انسانیتُ معرفتُ مِهرُ ...

سالها بود تو را میکردم*همه شب تا به سحرگاه دعایاد داری که بم...

سالها بود تو را میکردم*همه شب تا به سحرگاه دعایاد داری که بم...

سالها بود تو را میکردم*همه شب تا به سحرگاه دعایاد داری که بم...

سالها بود تو را میکردم*همه شب تا به سحرگاه دعایاد داری که بم...

سال ها بود تو را می کردمهمه شب تا به سحرگاه دعا یاد داری که ...

شاعراین چنین سرود:سالها بود تو را می کردمهمه شب تا به سحرگاه...

شاعراین چنین سرود:سالها بود تو را می کردمهمه شب تا به سحرگاه...

به هوای تو من توو خیال خودم بی تو پرسه زدممنو برد به همان شب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط