قلبِ من سنگ، دگـر سنگ شِکستَن کافی سـت

قلبِ من سنگ، دگـر سنگ شِکستَن کافی سـت
از غـمِ عشـقِ تـو در نالــه نِشســتَن کافی سـت
شـاعـری با تـو چـه زیبـــا هنــــــری بـــود ولی؛
بعدِ تــو قــافیـه در قــافیـه بَستَــن کافی ست
حسـرتِ دفتــرِ شعـرم شــده یک جملـه به من؛
که دگر دستِ خود از قافیه شُستَن کافی ست
این خیابان به هـوایی که تو بودی خوش بـود
نفسـت از نفـسِ شهــــر، گُسَســتَن کافـی سـت
تــو کـــه در خـاطـــره ها نـاب تـریـن تسکیـنی
از من و خاطـره ها رفتن و جَستَـن کافی ست
دیدگاه ها (۸)

مردی که مرز کفر و ایمان را نفهمدشاید قسم‌های "به قرآن" را نف...

کبوترانه بیایی، من آشیان باشمتو بال و پر بگشایی من آسمان باش...

شـــاعـرِ وابسـتـگی هــا می نـویســـد گـاه گـاهینامــه هــای...

کلبه ای می سازم از رویای تو تا در آن باشم فقط لیلای تو موجِ ...

« وسواس مافیا » پارت ۵: خاطره‌ای که با خون برگشت ماشین با سر...

LOOKING FOR YOUPART : ¹⁵۱۱ جولای ۲۰۲۶ نور چراغ‌های شهر از پش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط