تو از خورشیدها آمده ای

تو از خورشیدها آمده ای
از سپیده دم‌ها آمده ای
تو از آینه‌ها و ابریشم ها آمده ای
در خلائی که نه خدا بود و نه آتش
نگاه و اعتماد تو را
به دعائی نومید وار طلب کرده بودم
جریانی جدی، در فاصله دو مرگ
در تَهیِ میان دو تنهایی
نگاه و اعتماد تو بدین گونه است
شادی تو بی رحم است و بزرگوار
نفست در دست‌های خالی من
ترانه و سبزی است
من بر می‌خیزم
چراغی در دست،چراغی در دلم
زنگار روحم را صیقل می زنم
آئینه ای برابر آئینه ات می گذارم
تا باتو ابدیتی بسازم
دیدگاه ها (۴)

دلت که گرفته باشد … شادترین آهنگها روضه خوانی میکنند … شلوغ ...

ای کاش که مهتاب شبم روی تو باشدظلمتکده ام سلسله موی تو باشدم...

ما تماشاچیانی هستیم،که پشت درهای بسته مانده ایم!دیر آمدیم!خی...

عشقزنی‌ ‌ست که حواسش به هیچکس نیستگوشواره‌هایش را یکی‌ یکی‌ ...

part : ¹⁶شب آرامی بود...اما در قلب سوآ، آرامشی وجود نداشت.او...

+why me? -I shouldn't fall in love with you p.74(از زبون جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط