رماناستاد جذاب من
رمان:استاد جذاب من
پارت:ششم
(ساعت 14)
مدرسه تموم شد داشتم میرفتم خونه،با تهیونگ نمیتونستم برم چون با جینا قرار داشت..(سینگلی بد دردیههههه😭😂) داشتم میرفتم که یهو اقای جئون اومد جلوم
ا/ت:ام..سلام
جونگکوک:سلام..میای بریم کافی شاپ
ا/ت:برای چی؟
جونگکوک:برای اشنایی بیشتر
ا/ت:شما همیشه با دانش اموزاتون قرار میزارید؟
جونگکوک:نه..خواستم حرف بزنیم و بابت امروز تشکر کنم
ا/ت:نیازی نیست..خداحافظ(کـ/ـر احمق از خداتم باشه)
ویو جینا
جینا:تهیونگ؟
تهیونگ:بله؟
جینا:بهت ی چیزی بگم؟
تهیونگ:بگو
جینا:اون استاد شیمیمون هس
تهیونگ:همون کـ/ـنیه؟(ببخشید من هنوز اعصابم خورده برای همین اینجوری شدم)
جینا:هوشههههه
تهیونگ:نکنه ازش خوشت اومده؟
جینا:میخواستم بگم داداشمه(تهیونگ جان قبرت رو خودت بکن)
تهیونگ:جان؟(تعجب)
جینا:داداشمه..
تهیونگ:ای شت..ریدم ک..بد ریدم که
جینا:میدونم ازش خوشت نمیاد اما ادم باش یکم باهاش خوب باش
تهیونگ:باشه
ادامه دارد...
پارت:ششم
(ساعت 14)
مدرسه تموم شد داشتم میرفتم خونه،با تهیونگ نمیتونستم برم چون با جینا قرار داشت..(سینگلی بد دردیههههه😭😂) داشتم میرفتم که یهو اقای جئون اومد جلوم
ا/ت:ام..سلام
جونگکوک:سلام..میای بریم کافی شاپ
ا/ت:برای چی؟
جونگکوک:برای اشنایی بیشتر
ا/ت:شما همیشه با دانش اموزاتون قرار میزارید؟
جونگکوک:نه..خواستم حرف بزنیم و بابت امروز تشکر کنم
ا/ت:نیازی نیست..خداحافظ(کـ/ـر احمق از خداتم باشه)
ویو جینا
جینا:تهیونگ؟
تهیونگ:بله؟
جینا:بهت ی چیزی بگم؟
تهیونگ:بگو
جینا:اون استاد شیمیمون هس
تهیونگ:همون کـ/ـنیه؟(ببخشید من هنوز اعصابم خورده برای همین اینجوری شدم)
جینا:هوشههههه
تهیونگ:نکنه ازش خوشت اومده؟
جینا:میخواستم بگم داداشمه(تهیونگ جان قبرت رو خودت بکن)
تهیونگ:جان؟(تعجب)
جینا:داداشمه..
تهیونگ:ای شت..ریدم ک..بد ریدم که
جینا:میدونم ازش خوشت نمیاد اما ادم باش یکم باهاش خوب باش
تهیونگ:باشه
ادامه دارد...
- ۳.۷k
- ۱۰ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط