یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میز
یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی به چیزایی میرسی که نمیدونی تقدیرت بوده یا تقصیرت.به آدمایی میرسی که نمیدونی دردن یا همدرد. به لحظه هایی میرسی که هضمش واسه دل کوچیکت سخته وبه دردایی میرسی که برای سن وسالت بزرگه به آرزوهایی که توهم شد رویاهایی که گذشت.به چیزایی که حقت بود اما شد توقع.وزخهایی که با نمک روزگار آغشته شد واحساس که دیگران اشتباه می نامندو دست آخر دنیایی که بهت پشت کرده وبازهم انتهای دفتر خودت میمانی و زخمهایی که روزگار پشت هم میزند و سکوت هم دوای دردش نیست.
کاش دنیا مهربانتر بودی...
کاش دنیا مهربانتر بودی...
- ۳.۲k
- ۲۱ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط