خوببببببب معجزه شده زود پارت رو دادم برقصید که خدا بهتون
خوببببببب معجزه شده زود پارت رو دادم برقصید که خدا بهتون رحم کرده بعد از این دیگه پرو نمیشید اوکی🤭🤣👌🔪 ادامه
پارت بیست یکم
🔥عشق ابدی ما🔥
سیلور: من دیدم سونیک داشت با یک نفر حرف میزد ولی بخاطر قدرت زیاد تصور واضح نبود در واقع انگار اون و نیروی سونیک تو محدود کننده ها زندانی بودن..
امی: خیلی برام عجیب بود که یعنی سونیک نیرو داشته ولی به غیر از نیروی سونیک یک نفر داخل محدود کننده هاش زندانی بودن
من: اونایی که فن هستن و اطلاعات دقیق دارن اینو بخونن میگن عجب خریه و یه رگبار فوش تحویل میدن میدونم ولی من اصلا اطلاعات ندارم و دارم رو هوا مینویسم ولی خیلی ها میدونید از من انتظار نداشته باشید دیگه من همینم🤲🔪🤣🤦♀😮💨
《زمان حال》
شدو: سونیک هنوز بیهوش بود تیلز داشت رو محدود کننده ها کار میکرد که گوشی سونیک زنگ خورد.. *جواب داد*
سینورا: الو.. سلام پسرم خوبی..
شدو: سلام خانم شما مادر سونیک هستین درسته اسم من شدو هست هم اتاقی سونیک
سینورا: (وای چقدر این بچه با ادبه.. خوب حداقل پسرم یکم خوش تر میشه دیگه اونقدر با پدرش سرد رفتار نمیکنه).. خوب سلام عزیزم حالت خوبه درسته پسرم من مادر سونیک هستم... گوشی رو میدی به پسرم
شدو: ببخشید خانم اون خوابیده اگر میخوایید بیدارش کنم
من: ای شیطون کلمه های منو میدزدی بچه شدو هم بازی با کلمات رو بلنده میدونه چطوری با مغز بقیه بازی کنه🤣🤲🔪
سینورا: نه پسرم بزار سونیک بخوابه بهشون بگو شاید تا آخر سال نتونیم ببینیمش چون شرکتمون نیاز به باز سازی و مدیریت داره..
شدو: (یعنی نمیتونیم بفهمیم با هم چه نسبتی داریم اصلا چرا همو میشناسیم)... چشم خانم حتما بهش میگم💖
سینورا: مرسی پسرم خدا نگهدار
شدو: خداحافظ
تیلز: خوب محدود کننده ها اماده شد شدو چون تو نیروی بیشتری داری تو دستش میکنی و سیلور تو نیروی سونیک رو وارد بدنش میکنی اول تو شدو
شدو: (محدود کننده ها رو از تیلز گرفتم و دست سونیک کردم هنوز باورم نمیشد که اون محدود کننده های قوی تر از من داره ولی هنوز میتونه با سرعت را بره هیچ وقت متوجه محدود کننده ها نشده بوده باید از خودش سوال کنم) .....خوب تیلز دیگه چیکار کنیم
تیلز: سیلور حالا تو نیروی سونیک رو وارد بدنش میکنی ولی دستت باید روی قلبش باشه..
سیلور: باشه.. *نیروی سونیک رو وارد بدنش کرد*
من: بچه ها فقط خودم هستم که احساس میکنم این سه پارت شبیه فیلم هندی ها شده یا واقعا خوبه یعنی الان افتضاح شده یا دوسش دارین امیدوارم دوسش داشته باشید دوست دارم رمان بعدی که مینویسم بهتر باشه ببخشید🥺💔 ادامش
شدو: دیدم سونیک دستش تکون داره میخوره.. سونیک.. سونیک.. حالت خوبه..🥹
سونیک: آخ سرم... خدا *نشست میخواست بلند بشه*
شدو: پرید بغل سونیک خوشحالم حالت خوبه🥹
سونیک: شدو پرید بغلم.. منم خوشحالم که پیش هم هستیم🩵 *بغلش کرد*
شدو: *از بغلش اومد بیرون* احمق نباید محدود کننده ها رو در میاوردی *زد تو کلش*
من: بچه ها با صدای خودشون بخونید شدو داره حرص میخوره و جیغ نمیزنه به خدا که پسرن😮💨
سونیک: ببخشید شدو و بچه ها ولی نمیدونستم و از شدو هم خوب... نپرسیدم
تیلز: *طوری دستش رو گذاشته رو صورتش که عجب خریه انگار افسرده شده و میگه خدایا به این یه عقلی بده*🤣... سونیک میگه شدو اونجا نبود... خوب چرااااااا ازشششششش نپرسیدیییییییییی
امی: تیلز آروم باش مهم اینکه الان هم حال شدو هم حال سونیک خوبه😊💖
سیلور: من به امی حق میدم..( میخوام دهن سونیکو سرویس کنم ولی نه شدو میزاره نه امی😮💨)
سونیک: بریم خوابگاه خستم
شدو: اره بریم فقط سونیک مادر پدرت گفتن نمیتونن بیان چون شرکت نیاز به بازسازی داره و مدیریت شاید تا سال بعد نتونن بیان پیشت
سونیک: اصلا یادم رفته بود اشکال نداره سال بعد هم میگذره وایسا الان تابستونه بریم خونه های خودمون🥳🥳🥳🥳😍😍😍
خوب تا همینجا بسه ما هم میریم تو تخت خودمون بچه ها عاشقتونم زیادی خستم برای همین فقط پارت رو نوشتم عاشقتونم خیلی زیاد پارت هاتون هم بزارید و ادامه پارت قشنگه ولی برای منحرف ها فکر کنم ساده باشه شرایط پارت بعدی ۱۵ تا لایک با ۶ تا کامنت💝 این دفعه که گذاشتم باید بگم یک شرط رو قبول کردم ولی اگه ۱۵ تا لایک و ۵ یا ۶ تا کامنت نباشه پارت بعدی رو مینویسم ولی نمیدم دیگه خودتون میدونید عاشقتونم خیلی زیاد😍😍❤️🔥❤️🔥
تا بعد عشقام💖😍
پارت بیست یکم
🔥عشق ابدی ما🔥
سیلور: من دیدم سونیک داشت با یک نفر حرف میزد ولی بخاطر قدرت زیاد تصور واضح نبود در واقع انگار اون و نیروی سونیک تو محدود کننده ها زندانی بودن..
امی: خیلی برام عجیب بود که یعنی سونیک نیرو داشته ولی به غیر از نیروی سونیک یک نفر داخل محدود کننده هاش زندانی بودن
من: اونایی که فن هستن و اطلاعات دقیق دارن اینو بخونن میگن عجب خریه و یه رگبار فوش تحویل میدن میدونم ولی من اصلا اطلاعات ندارم و دارم رو هوا مینویسم ولی خیلی ها میدونید از من انتظار نداشته باشید دیگه من همینم🤲🔪🤣🤦♀😮💨
《زمان حال》
شدو: سونیک هنوز بیهوش بود تیلز داشت رو محدود کننده ها کار میکرد که گوشی سونیک زنگ خورد.. *جواب داد*
سینورا: الو.. سلام پسرم خوبی..
شدو: سلام خانم شما مادر سونیک هستین درسته اسم من شدو هست هم اتاقی سونیک
سینورا: (وای چقدر این بچه با ادبه.. خوب حداقل پسرم یکم خوش تر میشه دیگه اونقدر با پدرش سرد رفتار نمیکنه).. خوب سلام عزیزم حالت خوبه درسته پسرم من مادر سونیک هستم... گوشی رو میدی به پسرم
شدو: ببخشید خانم اون خوابیده اگر میخوایید بیدارش کنم
من: ای شیطون کلمه های منو میدزدی بچه شدو هم بازی با کلمات رو بلنده میدونه چطوری با مغز بقیه بازی کنه🤣🤲🔪
سینورا: نه پسرم بزار سونیک بخوابه بهشون بگو شاید تا آخر سال نتونیم ببینیمش چون شرکتمون نیاز به باز سازی و مدیریت داره..
شدو: (یعنی نمیتونیم بفهمیم با هم چه نسبتی داریم اصلا چرا همو میشناسیم)... چشم خانم حتما بهش میگم💖
سینورا: مرسی پسرم خدا نگهدار
شدو: خداحافظ
تیلز: خوب محدود کننده ها اماده شد شدو چون تو نیروی بیشتری داری تو دستش میکنی و سیلور تو نیروی سونیک رو وارد بدنش میکنی اول تو شدو
شدو: (محدود کننده ها رو از تیلز گرفتم و دست سونیک کردم هنوز باورم نمیشد که اون محدود کننده های قوی تر از من داره ولی هنوز میتونه با سرعت را بره هیچ وقت متوجه محدود کننده ها نشده بوده باید از خودش سوال کنم) .....خوب تیلز دیگه چیکار کنیم
تیلز: سیلور حالا تو نیروی سونیک رو وارد بدنش میکنی ولی دستت باید روی قلبش باشه..
سیلور: باشه.. *نیروی سونیک رو وارد بدنش کرد*
من: بچه ها فقط خودم هستم که احساس میکنم این سه پارت شبیه فیلم هندی ها شده یا واقعا خوبه یعنی الان افتضاح شده یا دوسش دارین امیدوارم دوسش داشته باشید دوست دارم رمان بعدی که مینویسم بهتر باشه ببخشید🥺💔 ادامش
شدو: دیدم سونیک دستش تکون داره میخوره.. سونیک.. سونیک.. حالت خوبه..🥹
سونیک: آخ سرم... خدا *نشست میخواست بلند بشه*
شدو: پرید بغل سونیک خوشحالم حالت خوبه🥹
سونیک: شدو پرید بغلم.. منم خوشحالم که پیش هم هستیم🩵 *بغلش کرد*
شدو: *از بغلش اومد بیرون* احمق نباید محدود کننده ها رو در میاوردی *زد تو کلش*
من: بچه ها با صدای خودشون بخونید شدو داره حرص میخوره و جیغ نمیزنه به خدا که پسرن😮💨
سونیک: ببخشید شدو و بچه ها ولی نمیدونستم و از شدو هم خوب... نپرسیدم
تیلز: *طوری دستش رو گذاشته رو صورتش که عجب خریه انگار افسرده شده و میگه خدایا به این یه عقلی بده*🤣... سونیک میگه شدو اونجا نبود... خوب چرااااااا ازشششششش نپرسیدیییییییییی
امی: تیلز آروم باش مهم اینکه الان هم حال شدو هم حال سونیک خوبه😊💖
سیلور: من به امی حق میدم..( میخوام دهن سونیکو سرویس کنم ولی نه شدو میزاره نه امی😮💨)
سونیک: بریم خوابگاه خستم
شدو: اره بریم فقط سونیک مادر پدرت گفتن نمیتونن بیان چون شرکت نیاز به بازسازی داره و مدیریت شاید تا سال بعد نتونن بیان پیشت
سونیک: اصلا یادم رفته بود اشکال نداره سال بعد هم میگذره وایسا الان تابستونه بریم خونه های خودمون🥳🥳🥳🥳😍😍😍
خوب تا همینجا بسه ما هم میریم تو تخت خودمون بچه ها عاشقتونم زیادی خستم برای همین فقط پارت رو نوشتم عاشقتونم خیلی زیاد پارت هاتون هم بزارید و ادامه پارت قشنگه ولی برای منحرف ها فکر کنم ساده باشه شرایط پارت بعدی ۱۵ تا لایک با ۶ تا کامنت💝 این دفعه که گذاشتم باید بگم یک شرط رو قبول کردم ولی اگه ۱۵ تا لایک و ۵ یا ۶ تا کامنت نباشه پارت بعدی رو مینویسم ولی نمیدم دیگه خودتون میدونید عاشقتونم خیلی زیاد😍😍❤️🔥❤️🔥
تا بعد عشقام💖😍
- ۲۰۵
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط