#دختر_قمار_باز
#دختر_قمار_باز
Season : ¹
Part : ³²
ویو اِلا___
صدای موتور…
آروم…
یکنواخت…
مثل لالایی.
چشمهام نیمهباز بود.
نور چراغهای خیابون از شیشه رد میشد…
میخورد تو صورتم…
میرفت.
همه چیز…
کند شده بود.
سرم سنگین بود.
بدجور.
تکیه دادم به صندلی.
اما چند ثانیه بعد—
بدون اینکه بفهمم…
سرم افتاد یه طرف.
روی شونهش.
گرم بود.
محکم.
و برعکس ذهنم…
آرومکننده.
نفس کشیدم.
عمیق.
چشمهام بسته شد.
ولی هنوز بیدار بودم.
یه جایی بین خواب و بیداری.
زیر لب گفتم—
الا: چرا…
صدام barely شنیده میشد.
الا: چرا ولم نمیکنی…
چند ثانیه سکوت.
فقط صدای جاده.
بعد—
صداش.
آروم.
خیلی آرومتر از همیشه.
جونکوک: چون بلد نیستم.
قلبم…
یه لحظه مکث کرد.
اما چشمهامو باز نکردم.
ادامه داد—
جونکوک: چون هر بار ولت کردم…
مکث.
نفسش عمیق شد.
جونکوک: بدتر شدی.
دستم ناخودآگاه مشت شد روی پام.
نمیخواستم بشنوم.
ولی میشنیدم.
جونکوک: و هر بار نزدیکتر شدم…
یه لحظه صداش پایینتر رفت.
خطرناکتر.
جونکوک: بیشتر از قبل گیر افتادم.
نفسم لرزید.
لعنتی.
چرا این حرفا رو الان میزنه…
وقتی نمیتونم ازش فرار کنم؟
چشمهامو باز کردم.
آروم.
نگاش کردم.
نیمرخش زیر نور چراغها…
سایهدار شده بود.
فکش هنوز سفت.
دستهاش روی فرمون…
کنترلشده.
اما چشمهاش—
نه.
اونجا…
هیچی کنترلشده نبود.
پوزخند زدم.
ضعیف.
الا: بدبخت شدی…
نگاش حتی تکون نخورد.
الا: گیر یه آدم اشتباه افتادی…
این بار…
یه لبخند خیلی کمرنگ گوشه لبش نشست
.
جونکوک: میدونم.
ساده گفت.
بدون انکار.
این…
بیشتر اذیتم کرد.
اخم کردم.
الا: من درست نمیشم…
صدام آرومتر شد.
خستهتر.
الا: من همونم....
مکث.
نگام افتاد پایین.
الا: همون دختر قمارباز لعنتی.
ترمز نرم گرفت.
ماشین آروم ایستاد.
نمیدونستم کجاییم.
اصلاً مهم نبود.
سکوت شد.
سنگین.
بعد—
کمربندشو باز کرد.
سمتم چرخید.
نزدیکتر شد.
خیلی نزدیک.
نفسهام قاطی شد.
دستش آروم اومد بالا…
یه لحظه فکر کردم—
اما نه.
فقط یه تار مو رو از جلوی صورتم کنار زد.
انگشتهاش…
گرم.
آهسته.
خطرناک.
چشمهام قفل شد تو چشمهاش.
جونکوک: لازم نیست درست شی.
صداش پایین بود.
اما محکم.
جونکوک: فقط…
مکث.
نگاهش عمیقتر شد.
جونکوک: لازم نیست خودتو نابود کنی.
نفسم گیر کرد.
فاصلهمون…
کمتر از حد معمول بود.
خیلی کمتر.
قلبم تند زد.
بینظم.
لعنتی.
این…
خوب نبود.
اصلاً خوب نبود.
اما—
نتونستم عقب بکشم.
هیچکدوممون نکشیدیم.
و اون لحظه…
همه چیز داشت از کنترل خارج میشد.
ادامه دارد......
نظر بدین و لایک کنیدددددد🔪🎀
Season : ¹
Part : ³²
ویو اِلا___
صدای موتور…
آروم…
یکنواخت…
مثل لالایی.
چشمهام نیمهباز بود.
نور چراغهای خیابون از شیشه رد میشد…
میخورد تو صورتم…
میرفت.
همه چیز…
کند شده بود.
سرم سنگین بود.
بدجور.
تکیه دادم به صندلی.
اما چند ثانیه بعد—
بدون اینکه بفهمم…
سرم افتاد یه طرف.
روی شونهش.
گرم بود.
محکم.
و برعکس ذهنم…
آرومکننده.
نفس کشیدم.
عمیق.
چشمهام بسته شد.
ولی هنوز بیدار بودم.
یه جایی بین خواب و بیداری.
زیر لب گفتم—
الا: چرا…
صدام barely شنیده میشد.
الا: چرا ولم نمیکنی…
چند ثانیه سکوت.
فقط صدای جاده.
بعد—
صداش.
آروم.
خیلی آرومتر از همیشه.
جونکوک: چون بلد نیستم.
قلبم…
یه لحظه مکث کرد.
اما چشمهامو باز نکردم.
ادامه داد—
جونکوک: چون هر بار ولت کردم…
مکث.
نفسش عمیق شد.
جونکوک: بدتر شدی.
دستم ناخودآگاه مشت شد روی پام.
نمیخواستم بشنوم.
ولی میشنیدم.
جونکوک: و هر بار نزدیکتر شدم…
یه لحظه صداش پایینتر رفت.
خطرناکتر.
جونکوک: بیشتر از قبل گیر افتادم.
نفسم لرزید.
لعنتی.
چرا این حرفا رو الان میزنه…
وقتی نمیتونم ازش فرار کنم؟
چشمهامو باز کردم.
آروم.
نگاش کردم.
نیمرخش زیر نور چراغها…
سایهدار شده بود.
فکش هنوز سفت.
دستهاش روی فرمون…
کنترلشده.
اما چشمهاش—
نه.
اونجا…
هیچی کنترلشده نبود.
پوزخند زدم.
ضعیف.
الا: بدبخت شدی…
نگاش حتی تکون نخورد.
الا: گیر یه آدم اشتباه افتادی…
این بار…
یه لبخند خیلی کمرنگ گوشه لبش نشست
.
جونکوک: میدونم.
ساده گفت.
بدون انکار.
این…
بیشتر اذیتم کرد.
اخم کردم.
الا: من درست نمیشم…
صدام آرومتر شد.
خستهتر.
الا: من همونم....
مکث.
نگام افتاد پایین.
الا: همون دختر قمارباز لعنتی.
ترمز نرم گرفت.
ماشین آروم ایستاد.
نمیدونستم کجاییم.
اصلاً مهم نبود.
سکوت شد.
سنگین.
بعد—
کمربندشو باز کرد.
سمتم چرخید.
نزدیکتر شد.
خیلی نزدیک.
نفسهام قاطی شد.
دستش آروم اومد بالا…
یه لحظه فکر کردم—
اما نه.
فقط یه تار مو رو از جلوی صورتم کنار زد.
انگشتهاش…
گرم.
آهسته.
خطرناک.
چشمهام قفل شد تو چشمهاش.
جونکوک: لازم نیست درست شی.
صداش پایین بود.
اما محکم.
جونکوک: فقط…
مکث.
نگاهش عمیقتر شد.
جونکوک: لازم نیست خودتو نابود کنی.
نفسم گیر کرد.
فاصلهمون…
کمتر از حد معمول بود.
خیلی کمتر.
قلبم تند زد.
بینظم.
لعنتی.
این…
خوب نبود.
اصلاً خوب نبود.
اما—
نتونستم عقب بکشم.
هیچکدوممون نکشیدیم.
و اون لحظه…
همه چیز داشت از کنترل خارج میشد.
ادامه دارد......
نظر بدین و لایک کنیدددددد🔪🎀
- ۹۳۸
- ۰۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط