پسر : سلام عزیزم، چطوری؟

پسر : سلام عزیزم، چطوری؟

دختر : سلام گلم، خیلی بد (با صدای پر از بغض و ناراحت)

پسر :چی شده؟

دختر : باید جدا بشیم


پسر : چراااااا؟

دختر: یه خانواده ای من رو پسندیدن واسه پسرشون. خانواده منم راضین ( شروع کرد به گریه

کردن) الانم باید ازت تشکر کنم بخاطر همه چیز و باید برم خونه چون مادر پسره اومده میخواد من

رو ببینه...


پسر : اشکات رو پاک کن...تا بهتر جلو چشم بیای... چون مادرم نمیخواد عروسش رو غمگین

ببینه...

اگه عاشقی بزار تو پستات........

😘 عـــــــــاشـقـتـم عـشـقــــــــــم😘

♡☆⇝Morteza⇜☆♡
دیدگاه ها (۴)

پارت ۱ :ویو ا/ت : سلام من ا/ت هستم دختر یه خانواده ی پولدار ...

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

#ارباب‌سنگدل #پارت_12ویوی تهیونگ : رفتم و بار اسلحه رو تحویل...

دوست دختر کوچولوی منپارت47سال بعد(پرش زمانی زو حال کنید)7سال...

نقطه شروع کنسرت p,14(ویو هنا)+: خیلی خب باشه ولی نباید یکم ز...

پارت یک رمان عشق ممنوع

★ازدواج اجباری...p⁴بعد اینکه با چتر رسیدیم خونه، نشستیم روی ...

Do I love him, or do I hate him?P:⁸ویو کوک بعد از بوسه دیشب ...

part: 3از زبان دازایرسیدیم به اتاق یوسانو یوسانو : همون دختر...

★دستبند ما؟!...p⁵(end)با اطمینان گفتم:"همه چیز رو درست میکنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط