I can be myself with him
I can be myself with him
Part⁹²
+ببخشید دختر کوچولوم..خیلی عصبی شدم
-من هنوزم ناراحتم..ولم کنننن
سرمو توی گردنش فرو کردم..گردنش رو بوسیدم و موهاشو نوازش کردم
+میشه اشتی کنی؟
خیلی مصمم گفت:
-نه!
روی تخت نشستم..با قیافه ی مظلوم نگاهش کردم..خدایا مثل بچه کوچولو هاست
چشماشو چرخوند و دوباره پشتش رو بهم کرد
از اتاق رفتم بیرون..
+اشتی نمیکنه..فکر کنم مریض هم شده
نامجون:منم بودم اشتی نمیکردم
هوسوک:من یه فکری دارم...
[ویو نیلسو]
تهیونگ رفت..
خیلی از دستش ناراحتم
به میا پیام دادم:
-کجایی دختر؟
میا:خونه ام..با جونگکوک دعوا کردیم..الانم عصبانیه..رفته توی بالکن یکم حالش بهتر بشه..تو چی؟
-دعوا نکردیم..ولی سرم داد زد..منم باهاش قهرم
میا:منم منتظرم بیاد باهاش قهر کنم
از حرفش خندم گرفت..
-حالا حق با اوناست..ولی ما که کاری نکردیم..مقصر ما نیستیم!
میا:همینو بگو..جونگکوک اومد
-شب بخیر
میا:شب بخیر
گوشی رو کنار گذاشتم..چشمام رو بستم
و در عرض چندثانیه خوابم برد...
با سردرد بدی،چشمام رو از هم فاصله دادم
گلوم خشک شده بود..و یکم میسوخت
چشمام رو مالش دادم..پتو رو کنار زدم و رفتم سمت سرویس بهداشتی
بعد از مسواک و شستن دستوصورت،اومدم بیرون
لباسم رو عوض کردم..یکم بالملب زدم و موهام رو گوجهای بستم
اصلا نمیتونستم حرف بزنم..هر از گاهی سرفه میکردم
رفتم توی هال..پسرا نشسته بودن و درمورد باند حرف میزدن..ولی تهیونگ نبود
با چشمام به طور نامحسوس دنبالش میگشتم
رفتم توی اشپزخونه..
یه فنجون چایی درست کردم..بلکه گلوم خوب شه
چایی رو با یه شکلات خوردم..
گرما وارد بدنم شد..ولی هنوز گلوم درد میکرد
تب سنج رو برداشتم..
یا خداااا چرا انقدر تبم بالاست..واقعا مریض شدمم
توی کیفم قرص سرماخوردگی داشتم..یه دونه خوردم
با سرگیجه،به زور خودمو به مبل رسوندم
روی مبل ولو شدم..جین پرسید:
جین:حالت خوبه؟رنگ گچ شدی
-مریض شدم..اوفف دارم میمیرم
جین:وایسا میرم برات سوپ درست کنم
-مرسی
با صدای زنگ در،همه نگاه ها رفت سمت در
به زور بلند شدم و در رو باز کردم..
تهیونگ،با یه دسته گل افتاب گردون وایساده بود
گل هارو جلوم گرفت
+برای خانوم کوچولوم
گل رو از دستش گرفتمو لبخندی زدم..به در تکیه داد
+حالا میبخشیم؟
-واقعا لازم نبود(سرفه)
+جواب سوالمو نمیدی؟
-چرا..میبخشم ولی...
بغلم کرد..
دستم رو پشت کمرش حرکت میدادم
-تهیونگ مریضم..ممکنه توهم مریض بشی
+فعلا بزار توی همین پوزیشن بمونم
هوسوک:منم دلم میخواااد
شونه هاشو گرفتم و از خودم فاصله دادم
دستم رو جلوی دهنم گرفتم و چندباری سرفه کردم
باهم روی مبل نشستیم..
گل رو گرفتم توی دستم و گوشیم رو برداشتم..
چندتا عکس ازش گرفتم و برای میا فرستادم:
-میا..تهیونگ برام گل خریده..منم باهاش اشتی کردم
میا:برای منم همین گل رو جونگکوک خریده
-یعنی باهم رفتن خریدن؟
میا:قطعا!
و اون هم عکس گلش رو فرستاد..تقریبا شبیه هم بودن
+با کی چت میکنی؟
-میا
یونگی:حالا که همه هستیم،یه فیلم نبینیم؟
-جونگکوک نیست
یونگی:قرار شد با میا بیان
زنگ در خورد..
با همون حالم،رفتم و در رو باز کردم
میا پرید بغلم:
میا:چطوری دختر؟به نظر بی حال میای
-یکم مریضم..جین الان برام سوپ درست میکنه..بیا بریم بشینیم
روی مبل نشستیم...
*ادامه دارد...
Part⁹²
+ببخشید دختر کوچولوم..خیلی عصبی شدم
-من هنوزم ناراحتم..ولم کنننن
سرمو توی گردنش فرو کردم..گردنش رو بوسیدم و موهاشو نوازش کردم
+میشه اشتی کنی؟
خیلی مصمم گفت:
-نه!
روی تخت نشستم..با قیافه ی مظلوم نگاهش کردم..خدایا مثل بچه کوچولو هاست
چشماشو چرخوند و دوباره پشتش رو بهم کرد
از اتاق رفتم بیرون..
+اشتی نمیکنه..فکر کنم مریض هم شده
نامجون:منم بودم اشتی نمیکردم
هوسوک:من یه فکری دارم...
[ویو نیلسو]
تهیونگ رفت..
خیلی از دستش ناراحتم
به میا پیام دادم:
-کجایی دختر؟
میا:خونه ام..با جونگکوک دعوا کردیم..الانم عصبانیه..رفته توی بالکن یکم حالش بهتر بشه..تو چی؟
-دعوا نکردیم..ولی سرم داد زد..منم باهاش قهرم
میا:منم منتظرم بیاد باهاش قهر کنم
از حرفش خندم گرفت..
-حالا حق با اوناست..ولی ما که کاری نکردیم..مقصر ما نیستیم!
میا:همینو بگو..جونگکوک اومد
-شب بخیر
میا:شب بخیر
گوشی رو کنار گذاشتم..چشمام رو بستم
و در عرض چندثانیه خوابم برد...
با سردرد بدی،چشمام رو از هم فاصله دادم
گلوم خشک شده بود..و یکم میسوخت
چشمام رو مالش دادم..پتو رو کنار زدم و رفتم سمت سرویس بهداشتی
بعد از مسواک و شستن دستوصورت،اومدم بیرون
لباسم رو عوض کردم..یکم بالملب زدم و موهام رو گوجهای بستم
اصلا نمیتونستم حرف بزنم..هر از گاهی سرفه میکردم
رفتم توی هال..پسرا نشسته بودن و درمورد باند حرف میزدن..ولی تهیونگ نبود
با چشمام به طور نامحسوس دنبالش میگشتم
رفتم توی اشپزخونه..
یه فنجون چایی درست کردم..بلکه گلوم خوب شه
چایی رو با یه شکلات خوردم..
گرما وارد بدنم شد..ولی هنوز گلوم درد میکرد
تب سنج رو برداشتم..
یا خداااا چرا انقدر تبم بالاست..واقعا مریض شدمم
توی کیفم قرص سرماخوردگی داشتم..یه دونه خوردم
با سرگیجه،به زور خودمو به مبل رسوندم
روی مبل ولو شدم..جین پرسید:
جین:حالت خوبه؟رنگ گچ شدی
-مریض شدم..اوفف دارم میمیرم
جین:وایسا میرم برات سوپ درست کنم
-مرسی
با صدای زنگ در،همه نگاه ها رفت سمت در
به زور بلند شدم و در رو باز کردم..
تهیونگ،با یه دسته گل افتاب گردون وایساده بود
گل هارو جلوم گرفت
+برای خانوم کوچولوم
گل رو از دستش گرفتمو لبخندی زدم..به در تکیه داد
+حالا میبخشیم؟
-واقعا لازم نبود(سرفه)
+جواب سوالمو نمیدی؟
-چرا..میبخشم ولی...
بغلم کرد..
دستم رو پشت کمرش حرکت میدادم
-تهیونگ مریضم..ممکنه توهم مریض بشی
+فعلا بزار توی همین پوزیشن بمونم
هوسوک:منم دلم میخواااد
شونه هاشو گرفتم و از خودم فاصله دادم
دستم رو جلوی دهنم گرفتم و چندباری سرفه کردم
باهم روی مبل نشستیم..
گل رو گرفتم توی دستم و گوشیم رو برداشتم..
چندتا عکس ازش گرفتم و برای میا فرستادم:
-میا..تهیونگ برام گل خریده..منم باهاش اشتی کردم
میا:برای منم همین گل رو جونگکوک خریده
-یعنی باهم رفتن خریدن؟
میا:قطعا!
و اون هم عکس گلش رو فرستاد..تقریبا شبیه هم بودن
+با کی چت میکنی؟
-میا
یونگی:حالا که همه هستیم،یه فیلم نبینیم؟
-جونگکوک نیست
یونگی:قرار شد با میا بیان
زنگ در خورد..
با همون حالم،رفتم و در رو باز کردم
میا پرید بغلم:
میا:چطوری دختر؟به نظر بی حال میای
-یکم مریضم..جین الان برام سوپ درست میکنه..بیا بریم بشینیم
روی مبل نشستیم...
*ادامه دارد...
- ۲.۲k
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط