مبادا خودت را از اد ببر

«مبادا خودت را از ياد ببرى...»

روزهايى را هم براى خودت زندگى كن؛
براىِ خودت شاخه‌اى گل بخر،
به ديدن خودت برو،
عطر دلخواهت را بزن،
موسيقى موردعلاقه‌ات را گوش بده،
يك هديه، يك فنجان قهوه و يا يك لبخند، خودت را مهمان كن،
به گلدان طاقچه اتاقت آبى بده،
بزن به خيابان،
به آدمها بى‌منت لبخندى بزن،
بر سر كودكى دست نوازشى بكش،
سرت را رو به آسمان بگير و آرام زمزمه كن «خدا جان... دوستت دارم.»
روىِ جدول كنار خيابان راه برو،
دست نابينايى را بگير و همراهى‌اش كن،
برگرد به خانه و دوشى بگير،
براى خودت چاى دَم كن،
در آينه نگاه كن و چشمكى بزن و بگو «سلام رفيق...! حال تنهايى‌ات چطور است؟»

فراموش نكن كه تو برترين موجود دنياىِ خود هستى و بايد به خودت عشق بورزى؛ حتى بيشتر از عشقى كه به ديگران مى‌بخشى.
اوّل خودت را سرشار كن، سپس خواهى ديد كه دنيايت لبريز از محبت مى‌شود...
مبادا خودت را از ياد ببرى،
فراموش نكن كه تو بهترينى... بهترين.

"من، وجود خود را جشن مى‌گيرم و با
خود آواز مى‌خوانم."

#والت_ويتمن
دیدگاه ها (۰)

شریک سرنوشت و رفیق راه من...به خانه‌ی عشقت خوش آمدیقدمت روی ...

‍بچه که بودم، وقتی کسی میومد خونه مون، که خیلی برام عزیز بود...

دوستی یهودی داشت!که بسیار با هم الفت داشتند،و به داد هم میرس...

هرچه کوشیدم که شعری درخورت پیدا کنم بس که والایی نمی آیی به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط