دبیری شاگردان خود را به باغ ملی شهر به گردش برده بود . در

دبیری شاگردان خود را به باغ ملی شهر به گردش برده بود . در ضمن گردش به درخت پر شاخ و برگی رسیدند و آقای دبیر به خیالش رسید که از موقع استفاده کرده چیزی بر معلومات شاگردان بیفزاید .
پس گفت : این درخت کهنی که می بینید نارون است . سپس شرحی در خصوصیات آن گفته آظهار نمود که سالها از عمر این نارون می گذرد .
نسل ها از سایۀ آن استفاده کرده اند ، و اگر این درخت زبان داشت چه حکایت های شیرین می توانست برای شما نقل کند !

از بدبختی آقای دبیر ، در همان حال پیر مردی از آنجا می گذشت و همین عبارات اخیر را شنید ، رو به شاگردان کرده گفت :
بلی ، اگر این درخت کهنسال زبان داشت به شما می گفت که: «آقایان ، بنده نارون نیستم ، اجازه بدهید که خود را بلوط معرفی کنم
دیدگاه ها (۱)

وقتی پدر پنجاه ساله ای از پسر پانزده ساله اش می خواهد دو سال...

دقیقا همینه@redred

دست عاطفه در دستم بود ، با هر بار دیدن دختر بچه ای که جسوران...

این آقا، شهریاری نماینده‌ بجنورد است که در مناظره با دکتر ام...

🔻کوچک‌زاده نماینده تهران در مجلس با انتشار این عکس در کانال ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط