دستی روی جلد چرمی و کهنهی دفترچهاش کشید

دستی رویِ جلدِ چرمی و کهنه‌یِ دفترچه‌اش کشید.
صفحه‌‌ای از کاغذهایِ زرد رنگش را گشود و برگ سبز رنگِ سرخس را کنار برگ هایِ بلو‌ط و چنار گذاشت.
پاکت کهنه‌ای از میان دفتر افتاد رویِ زمینِ باران‌خورده، . .
امضایِ آشنایِ رویِ پاکت را که دید . . قلبش فشرده‌شد.
-𝓠𝓾𝓮𝓻𝓮𝓷𝓬𝓲𝓪"
دیدگاه ها (۰)

یک بغل زخم، یک جفت چشمِ خواب‌آلوده.خاطراتی گَس، و زبانی برای...

- انبوهِ حرف‌هایش را بلعید . .و افکارش را به نهالِ غم طناب‌پ...

قهوه‌یِ دست‌نخورده‌یِ رویِ میز،شیشه‌هایِ رطوبت‌گرفته، سوسویِ...

باد با همه‌ی گیاهان می‌رقصید.ولی کاج‌ها؟! نه آن مغرورهای سبز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط