در پی چشمت شهر به شهر خانه به خانه شدم روانه

در پی چشمت شهر به شهر خانه به خانه شدم روانه
گل عشقم را چیدی دانه به دانه چه عاشقانه
آرام آرام آتش به دلم زدی بنشین که چه خوش آمدی رویای من
این تو این جان من شوق چشمان من عاشق ها میکشی زیبای من
در پی چشمت شهر به شهر خانه به خانه شدم روانه
گل عشقم را چیدی دانه به دانه چه عاشقانه
مثل تو دنیا ندیده فصل عشق ما رسیده
رو نمایان کردی و یک شهر دستش را بریده
کفرمو دینم تو هستی هر چه میبینم تو هستی
بیستون ها میکنم چون که شیرینم تو هستی
در پی چشمت شهر به شهر خانه به خانه شدم روانه
گل عشقم را چیدی دانه به دانه چه عاشقانه
من تو را راحت نیاوردم به دست ای جان
بعد عمری بر دلت مهرم نشست ای جان
جز تو در قلبم دگر عشقی ندارم نه غم شود پیدا مگر من میگذارم نه
آرام آرام آتش به دلم زدی بنشین که چه خوش آمدی رویای من
این تو این جان من شوق چشمان من عاشق ها میکشی زیبای من
دیدگاه ها (۲)

ما کنار هم نبودیم واسه یه مدتیشبو روزا سر میشد با غصه و نارا...

چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمونیعنی هنوز عاشقمی ...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

اهوی گریز پا

تک پارتی سوکوکو نوشتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط