P¹⁴ ?
P¹⁴ ?
سوآه چراغ قوهی گوشیاش را روی اطراف چرخاند.
سوآه : صدا از کجا میاد؟
یورا : از اون طرف!
صدای چهیون دوباره پخش شد.
چهیون : اگه میخواید منو پیدا کنید... به جایی برید که همهچیز از اونجا شروع شد.
هاری ناگهان خشکش زد.
هاری : مدرسه...
سوآه : چی؟
هاری : اولین روزی که چهیون رو دیدیم... اون روز رو میگه.
یورا : ولی گفتی هیچچیز یادت نمیاد!
هاری : الان... یه چیزایی یادم اومد.
سه دختر از ساختمان بیرون رفتند و مستقیم به مدرسه رفتند.
مدرسه کاملاً خالی بود.
راهروهای تاریک، صدای باد و نور کمرنگ چراغهای حیاط، فضای عجیبی ساخته بود.
سوآه : خب، از کجا شروع کنیم؟
هاری آرام به سمت کلاس قدیمیشان رفت.
در را باز کرد.
روی یکی از میزها چهار اسم نوشته شده بود:
«سوآه، یورا، هاری، چهیون»
و درست زیرشان...
اسم دیگری.
«جیوو»
یورا : چرا اسم جیوو اینجاست؟
هاری دستش را روی نوشته کشید.
هاری : چون... اون پنجمین نفر بود.
سوآه : پنجمین نفر؟!
هاری : آره.
یورا : پس چرا ما همیشه فکر میکردیم چهارنفر بودیم؟
هاری جواب نداد.
ناگهان تختهی کلاس روشن شد.
یک ویدیو روی آن پخش شد.
تصویر مربوط به چهار سال قبل بود.
پنج دختر جلوی دوربین ایستاده بودند.
چهیون در ویدیو خندید.
چهیونِ داخل ویدیو : خببب! قول بدید هر اتفاقی افتاد، همیشه کنار هم بمونیم!
جیوو : قول!
سوآه : قول!
یورا : قول!
هاری : قول!
همه دستهایشان را وسط گذاشتند...
ادامه در پارت ۱۵...
سوآه چراغ قوهی گوشیاش را روی اطراف چرخاند.
سوآه : صدا از کجا میاد؟
یورا : از اون طرف!
صدای چهیون دوباره پخش شد.
چهیون : اگه میخواید منو پیدا کنید... به جایی برید که همهچیز از اونجا شروع شد.
هاری ناگهان خشکش زد.
هاری : مدرسه...
سوآه : چی؟
هاری : اولین روزی که چهیون رو دیدیم... اون روز رو میگه.
یورا : ولی گفتی هیچچیز یادت نمیاد!
هاری : الان... یه چیزایی یادم اومد.
سه دختر از ساختمان بیرون رفتند و مستقیم به مدرسه رفتند.
مدرسه کاملاً خالی بود.
راهروهای تاریک، صدای باد و نور کمرنگ چراغهای حیاط، فضای عجیبی ساخته بود.
سوآه : خب، از کجا شروع کنیم؟
هاری آرام به سمت کلاس قدیمیشان رفت.
در را باز کرد.
روی یکی از میزها چهار اسم نوشته شده بود:
«سوآه، یورا، هاری، چهیون»
و درست زیرشان...
اسم دیگری.
«جیوو»
یورا : چرا اسم جیوو اینجاست؟
هاری دستش را روی نوشته کشید.
هاری : چون... اون پنجمین نفر بود.
سوآه : پنجمین نفر؟!
هاری : آره.
یورا : پس چرا ما همیشه فکر میکردیم چهارنفر بودیم؟
هاری جواب نداد.
ناگهان تختهی کلاس روشن شد.
یک ویدیو روی آن پخش شد.
تصویر مربوط به چهار سال قبل بود.
پنج دختر جلوی دوربین ایستاده بودند.
چهیون در ویدیو خندید.
چهیونِ داخل ویدیو : خببب! قول بدید هر اتفاقی افتاد، همیشه کنار هم بمونیم!
جیوو : قول!
سوآه : قول!
یورا : قول!
هاری : قول!
همه دستهایشان را وسط گذاشتند...
ادامه در پارت ۱۵...
- ۱۴۸
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط