پيرمردي نارنجي پوش در حالي که کودک را در آغوش داشت

پيرمردي نارنجي پوش در حالي که کودک را در آغوش داشت
با سرعت وارد بيمارستان شد و به پرستار گفت:خواهش مي کنم به داد اين بچه برسيد.
بچه ماشين بهش زد و فرار کرد.
پرستار : اين بچه نياز به عمل داره بايد پولشو پرداخت کنيد.
پيرمرد: اما من پولي ندارم پدر و مادر اين بچه رو هم نمي شناسم.
خواهش مي کنم عملش کنيد من پول و تا شب براتون ميارم
پرستار : با دکتري که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنيد.
اما دکتر بدون اينکه به کودک نگاهي بيندازد گفت:
اين قانون بيمارستانه. بايد پول قبل از عمل پرداخت بشه.

صبح روز بعد…

همان دکتر سر مزار دختر کوچکش ماتش برده بود و به ديروزش مي انديشيد
دیدگاه ها (۳)

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشتبا سرعت وا...

♦پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشتبا سرعت و...

پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشت با سرعت ...

پيرمردي نارنجي پوش در حالي که کودک را در آغوش داشتبا سرعت وا...

پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشت با سرعت...

پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشت با سرعت ...

پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشت با سرعت و...

پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشت با سرعت و...

پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشتبا سرعت وا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط