یک عصرِ دل انگیز

یک عصرِ دل انگیز
در ایوانِ پر از گل و آب پاشی شده
روی صندلی های چوبیِ قدیمی
همراه با صدای قِژ قِژِشان و آواز قناری ها
تو با چایی در دست و
با آن لبخند جذابت خیره شده ای
به گلی که لا به لای موهای بافته ام جا خوش کرده …
چایم را بدون قند خوردم
دیدگاه ها (۱)

تمام زندگیم رافدای “میمی”میکنم که آخر نامم میگذاری…!فاطمه یو...

قامت یار دید ه ام رنگ بهار دیده امگشته قیامتی به پا صور فنا ...

زنـدگی با تو عجب حس عجیبی داردبوسه روی لب تو طـعم غـریبی دار...

مـــهربـــانـــا جـــوابِ نــــامــــه ی تــــــو مـــن نـــ...

P : 23

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

پارت: 11 (بخش3) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر بود. وقتی دس...

یک عصرِ دل انگیزدر ایوانِ پر از گل و آب پاشی شدهروی صندلی ها...

💫یک عصرِ دل انگیزدر ایوانِ پر از گل و آب پاشی شدهروی صندلی ه...

یک عصرِ دل انگیزدر ایوانِ پر از گل و آب پاشی شدهروی صندلی ها...

یک عصر دل انگیز در ایوان پر از گل وآب پاشی شده روی صندلی های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط