چه آرزوی محالی است زیستن با تو مرا همین بگذارند یک سخن

چه آرزوی محالی است زیستن با تو مرا همین بگذارند یک سخن با تو: به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر! به من بگو که برو در دهان شیر بمیر! بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف! ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟ ترا به هر چه تو گویی، به دوستی سوگند هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه. که صبر، راه درازی به مرگ پیوسته ست! تو آرزوی بلندی و، دست من کوتاه تو دوردست امیدی و پای من خسته ست. همه وجود تو مهر است و جان من محروم چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است.
دیدگاه ها (۱)

چه آرزوی محالی است زیستن با تومرا همین بگذارند یک سخن با تو:...

تو را به هر چه تو گویی، به دوستی سوگندهر آن‌چه خواهی از من ب...

تو را به هر چه تو گویی، به دوستی سوگندهر آنچه خواهی از من بخ...

تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟شب از هجوم خیالت نمی ب...

تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟ شب از هجوم خیالت نمی ...

تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟شب از هجوم خیالت نمی ب...

تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟شب از هجوم خیالت نمی ب...

تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟شب از هجوم خیالت نمی ب...

.تو کیستی، که من این‌گونه، بی‌تو بی‌تابم؟شب از هجوم خیالت نم...

تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟شب از هجوم خیالت نمی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط