سال ها بعد در حالیکه مو های معشوقه ات

سال ها بعد در حالیکه مو های معشوقه ات
را نوازش میکنی... یک آن مرا به یاد می‌آوری...
لرزشی در انگشتانت ، نفسی عمیق و لبخندی تلخ بر لبانت..
دوباره به نوازش ادامه می دهی..
بعضی ها را میتوانی ترک‌ کنی..
اما فراموش...؟ نه ، هرگز!
دیدگاه ها (۱)

احتیاج داریم..

خاکستر معشوق را به خانه آورد و در ساعت شنی ریخت و گفت: "خیال کردی راحت شدی؟ حالا با من پیر شو…" خداحافظ گری کوپر - رومن گاری

—گاهی یک جنگ برای ماندن محترم تر است از یک صلح برای رفتن... ...

۱۸-از بچگی دوستت داشتم

دلم میخواد با اون شیطان برقصم بر روی شیشه های شکسته اگر پاها...

رمان مغز های زنگ زده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط