تولد!! روزی که هیچگاه نفهمیدم برای چه باید خوشحال باشم!!!

تولد!! روزی که هیچگاه نفهمیدم برای چه باید خوشحال باشم!!!

پدر آن شب اگر خوش خلوتی پیدا نمی کردی

تو ای مادر اگر شوخ چشمی ها نمی کردی

تو هم ای آتش شهوت شرر بر پا نمی کردی

کنون من هم به دنیا بی نشان بودم

پدر آن شب جنایت کرده ای شاید نمی دانی

به دنیایم هدایت کرده ای شاید نمی دانی

از این بابت خیانت کرده ای شاید نمی دانی


من زاده ی شهوت شبی چرکینم

در مذهب عشق ، کافری بی دینم

آثار شب زفاف کامی است پلید

خونی که فسرده در دل خونینم

من اشک سکوت مرده در فریادم

دادی سر و پاشکسته ، در بی دادم

اینها همه هیچ ... ای خدای شب عشق

نام شب عشق را که برد از یادم ؟
دیدگاه ها (۲)

آی زن!در سرانگشتانت چه می‌گذشتآن هنگام که قالیِ جان مرا می‌ب...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ونهم: پنج ماه بعد---پنج ماه از آن شب....

📚موهبتی به‌نام زندگیتا برق قطع نشود، قدرش را نمی‌دانیم. تا ش...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

🖤 قسمت سوم وقتی حق انتخاب از فاطمه گرفته شد...هنوز داغ پد...

لونا و ويليام

p11صبح روز بعد...تهیونگ از پنجره‌ی اتاقش به خیابان خیره شده ...

میبخشی پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط