پارت قدرتی بالا توی جسم یه حیوون ضعیف

پارت ²⁸: قدرتی بالا، توی جسم یه حیوون ضعیف...؟

(آریکا)
گفتم:(تو کلارکو خارج کن، من گربه رو نجات میدم!)
جیمز:(و... ولی...)
داد کشیدم:(همین حالا!)
دویدم سمت گربه... داشت دیر میشد... اگه میمرد....
تا مافیا دستش رو روی ماشه گذاشت و فشار داد... خودمو به گربه رسوندم و برش داشتم...
تیر به دیوار برخورد کرد
مافیا با عصبانیت:(لعنتی!)
نفس نفس میزدم و گربه رو محکم به سینه هم چسبونده بودم... هنوز بی حال بود... ولی با چشاش نگاهی ضعیف به من انداخت و دوباره چشاشو بست
تا جیمز اومد فرار کنه از در پشتی حمله کردن...
جیمز برگشت و به من نگاه کرد و بعد هم به مافیا ها
همه شون سلاح سرد داشتن... نمیتونستیم در برابر شون مقاومت کنیم...
همه مارو هدف گرفته بودن و کوچیک ترین حرکت میتونست باعث کشته شدنمون بشه...
یکی از مافیا ها داد زد:(دستاتونو بالا ببرید و تسلیم شید، یا همه تون کشته میشید...)
مغزم درست کار نمیکرد و قلبم تپ تپ و پشت سر هم میکوبید...
گربه رو محکم تر به سینه هم چسبوندم و به جیمز که کلارک رو گرفته بود نگاه کرد...
آروم گفتم:(گیر افتادیم...)
وضعیت اونقدر حساس بود که حتی نمیتونستم فکر کنم، ولی یهو...
گربه شروع به لرزیدن کرد.... نمیتونستم بفهمم که این لرزش از ضعف میومد یا نه...
یک نور خیلی زیادی از بدن گربه بیرون اومد، در حدی بود که مجبور شدیم چشمامون رو ببندیم...
یه چیزی منطقی نبود... میتونستم حسش کنم، یه قدرت زیاد... ولی توی جسم یه گربه؟
نور بشدت زیاد بود، ولی صدایی که از اون گربه خارج میشد رو میتونستم بشونم
وقتی چشامو باز کردم... دیگه گربه ای اونجا نبود ولی بجاش....
سرمو بالا بردمو به بهش نگاه کردم... دست قطع شده ـش، حالا رباتی بود
تا چشمم به اون گربه.... یا بهتره بگم اون "مرد" که تا چند ثانیه پیش توی جسم یه گربه بود افتاد...
گفتم:(ج... ج... جیونگ وو؟... بابا؟) "نکته: جیونگ وو آریکا و آرمن رو بزرگ کرده برای همین آریکا بهش میگه بابا*"
با دهن باز بهش نگاه میکردم، جیمز هم خشکسش زده بود و همزمان دستاش میلرزید
فک میکردم اونو ببینم... ولی نه توی این موقعیت، نه در مقابل مافیا و بعد از اینکه بقلش کرده بودم و توی آغوشم گرفته بودم.
مافیا ها خشکشون زده بود، ولی اسلحه هارو پایین نیاوردن
جیونگ وو نگاهی به من و جیمز، و بعد به کلارک انداخت و مردمک چشماش نازک شد و رنگ هر دو چشماش نقره ای شدن
روشو برگردوند و به مافیا ها نگاه کرد
جیونگ وو "با صدایی که آرام و عمیق بود، ولی خشم بزرگی رو پنهان میکرد*": به شما هشدار دادم... نباید نزدیک میشدید...!)

ادامهـ دارد....

بقیه پارت های رمان: https://wisgoon.com/c/1920495/

نظر؟ کامنت؟

#سونیک #شدو #گاچا #گاچاکلاب #گاچانوکس #گاچا_کلاب #گاچا_نوکس #ادیت #ادیتور #اینشات #آرت #آرتیست #نقاش #نقاشی #اوسی #پینترست #وایب #گاچا_لایف #گاچا_لایف_دو
#sonic #shadow #Gacha #GachaClub #GachaNox #Gacha_Club #Gacha_Nox #Edit #Editor #Inshat #Art #Artist #Painter #Painting #oc #Pinterest #Vibe #gacha_Life #Gacha_Life_two
دیدگاه ها (۱۴)

کپشن*

پارت ²⁷: حیوون موذی! (آریکا) داشتم فکر میکردم... این گربه از...

پارت²⁶: ورود ناخوانده(چند دقیقه بعد)(خانه جیمز) آریکا بعد از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط