باز هم صبح سپیده
باز هم صبح سپیده
باز هم این منه بی خواب و مریض
فکر آن نرگس مست
که ندارد هوسه خانه ی من
شوقه صبحه دگرم را ز دلم میکاهد
چشمهایم دوخته به سقف میبرد ماتم باز
افکاری خاموش تر از فانوس پدر
گویی از بدو تولد رفته از یادش شوق
هلهله ی گنجشکان را
سوگِ مرگ عاطفه ها میداند
سرخی پرتوی خورشید سحر را
از خون جگر میداند
آمدش نسیم صبح
گفتا
برخیز زه لاک تنهایی
بنویس از سر خط
این صبح سپیده این همه زیبایی
به نگاه تو قشنگند نه از شرط وجود
شاعر: اردوان دهقان
باز هم این منه بی خواب و مریض
فکر آن نرگس مست
که ندارد هوسه خانه ی من
شوقه صبحه دگرم را ز دلم میکاهد
چشمهایم دوخته به سقف میبرد ماتم باز
افکاری خاموش تر از فانوس پدر
گویی از بدو تولد رفته از یادش شوق
هلهله ی گنجشکان را
سوگِ مرگ عاطفه ها میداند
سرخی پرتوی خورشید سحر را
از خون جگر میداند
آمدش نسیم صبح
گفتا
برخیز زه لاک تنهایی
بنویس از سر خط
این صبح سپیده این همه زیبایی
به نگاه تو قشنگند نه از شرط وجود
شاعر: اردوان دهقان
- ۱.۰k
- ۰۷ فروردین ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط