من که شاعر نیستم تا عاشق شعرم شوی

من که شاعر نیستم تا عاشق شعرم شوی
من فقط یک عاشقم بگذار تا شعرم شوی

بامن از ماندن بگو رفتن تباهم می کند
خوب میدانی غمت خانه خرابم می کند

من به لبخند دو چشمان تو عادت کرده ام
ترک عادت هم که میدانی چه کارم میکند؟

قدر یک دم دستهایت را ز دستانم مگیر
فکر یک دم بی تو ، بر مردن مجابم میکند.....
دیدگاه ها (۱)

دوست دارم ، تو برایم عشق را معنا کنی خواب دنیا را کنارم غرق...

ساقیا امشب ز درد عشق حالی دیگرمنغمه ای دیگر بگو من در نوایی ...

من همون تنها ترینم که دلم رو به عشق تو سپردمتو همون امید بود...

عاشقم کردی و حالا در کنارم نیستیبی قرارم کردی اما بی قرارم ن...

در حریم قلبت، حرمتی برای خودت نگه دار. ماندن در بلاتکلیفی، ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط