بدهی یه من قسمت اول

بدهی یه من قسمت اول
بعد از اون ماجرا رفت به یه شهر کوچیک یه شهر کلاسیک ولی ساده و یجورایی روستایی اینجا همه همدیگرو میشناختن اون اهل نوشتن بود ساختن شخصیت هایی که قبلا هم اونارو میدید تو زندگی های قبلیش البته تویه خواب هرموقعه که میخوابید خودش را تو یه شهری میدید با دوتا مرد و یه دختر، دختری به نظر میرسید ترسیده و به کمک نیاز داره سردرگمه که چیکار کنه و چیو انتخاب کنه ولی چرا این خواب رو میدید چرا همش راس ساعت 3:30 دقیقه این خواب را میدید ساعت خاصیه یا اتفاقی خاصی تو ادن لحظه افتاده هیچیز معلوم نیست دختر فرار میکرد و او میفتاد دنبالش دقیقا قبل از اینکه دختر را بگیره از خواب بیدار میشد و دستان نصفه می موند همه اینارو درحال نوشتن بود داشت شخصیت های متفاوت و آدم های متفاوت سومین داستان بود تو خط آخراش بود که یه صدایی که صداش میکرد
نانسی : ژولیت زود باش ساعت 3 شده نوبت شیفتمونه باید زود برسیم
ژولیت : کتابمو ول کردم و برای آخرین بار به اون داستان فکر کردم و با خودم پرسید چرا و کتابو بستمو رفتم ما پرستاریم و چون شهرمون کوچیکه باید زیاد کار کنیم و دیر هم نکنیم چون پرستار کمه الان که خیلی دیر شدهه باید زود آماده میشدم زود کارتمو آویزون کردم لباسامو پوشیدم برای آخرین بار به کتابم نگا کردم که قرار بود بخونمش شخصیت های تو کتابام خودم بودم ولی با آدم هایی که متفاوت میدیدمش تویه خوابام ولی خب اینا فقط یه خوابه و کتابو بستمو از سویئچ ماشینو برداشتم و از اونجا زدم بیرون تو ماشین که مینشستم صندلی و آینه ماشینو درست میکردم و ماشینو استارت زدمو حرکت کردم تند میرفتم که تو یه راه با جاده ایی رو برو شدم این جاده برام یاداوری روزهای بدی بود و راهمو ادامه دادم تو یه راه به این فکر میکردم که شاید اون پسر مایک باشه ولی اون دوست دختر داره داره اشتباه میکنه من مطمئنم هنوز منو دوست داره داشتم فکر میکردم که رسیدم به مطب زود پیاده شدم چک کردم دیدم ساعت 3:15 پونزده دقیقه دیر کردم زود زود دوییدم رسیدم داشتم لباسمو عوض میکردم کارتمو انداختم و دستکشم پوشیدم کارامو شروع کردم همراه با دکتر به مردم کمک میکردم .

حمایت پلیزززززز برای پارت بعد🍓🗿
بچه ها میخوان اعضای بی تی اس باشن یا هر گروهی بایستونو تصور کنین چون داستانم جوریه که اسم ها هم متعلق به همن نمیتونم تغییرشون بدم
دیدگاه ها (۰)

بچه ها میخواین این پوستر باشه یا همون اسلاید دوم باشه دقت کن...

بچه ها داستان رمان : دختری بعد از کات با عشقش بعد یه دعوا و ...

بنظرتون اسم رمانمو چی بزارم ایده بدین اگه بهش خورد اسمشو میز...

اینم عکس کامل از شخصیت اصلی های انیمه متولد ابیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط