#عشق_مافیایی

#عشق_مافیایی



داشتن مبارزه میکردن ک  هفت تا پسر با چاقو حمله کردن به ا.ت خواستم  ب ا.ت کمک کنم ک چند نفر گرفتنم ولی ا.ت واقعا از پس خودش بر میومد همشون رو زد داغون کرد از هشت تا پسرا خون میومد و ا.ت رو التماس می کردن ک ولشون کنه واقعا دلم خنک شد
ا.ت دوباره رفت لباسش رو عوض کرد ولی اون لباس بازه رو نپوشید ( عکش لباس رو میزارم ) ی لباس دیگ پوشید باهم رفتیم خونه


کوک: ا.ت نیازت دارم

ا.ت: کوک الان وقتش نیس

کوک: بیبی من واقعا بهت نیاز دارم

ا،ت ویو


کوک بهم گفت بهم احتیاج داره من گفتم ن ولی خودم بیشتر بهش احتیاج داشتم

کنترلم دست خودم نبود حمله کردم ب سمت لبای کوک

ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۰)

#عشق_و_جنگهای من ا.ت هستم ۱ ساله با کوک ازدواج کردم ما همو خ...

#عشق_و_جنگ ویو ا.تامروز جلسه مافیا ها بود من منتظر کوک بودم ...

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

love in the dark⑥②چند ساعت بعد👨🏻‍⚕️: آقای جئون خانمتون بهوش ...

love in the dark⑧③چند ساعت بعد چشمامو باز کردم جونگکوک رو دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط